دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۵۳

مولوی
ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ محروم ز بلبل و گلستان ز باغ
دریاب که این دم اگرت فوت شود بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری از حالِ نزار و افسرده‌دلیِ کسی است که در بندِ نومیدی و غفلت گرفتار شده و از زیبایی‌ها و نشاطِ زندگی که همچون گلستان است، بی‌بهره مانده است.

شاعر در این ابیات، غنیمت شمردنِ وقت و توجه به ارزش لحظاتِ عمر را گوشزد می‌کند و هشدار می‌دهد که فرصت‌ها چون بگذرد، حتی با جست‌وجوی بسیار نیز قابل بازیابی نیستند.

معنای روان

ای بندهٔ سردی به زمستان چون زاغ محروم ز بلبل و گلستان ز باغ

ای کسی که مانند کلاغ در سرمای زمستان گرفتار و زمین‌گیر شده‌ای و از نغمه‌خوانی بلبل و زیباییِ گلستان و باغ بی‌نصیب مانده‌ای، چرا در این بی‌خبری غوطه‌وری؟

نکته ادبی: زاغ در ادبیات نماد شومی یا سکون در سرماست و در مقابل گلستان و بلبل که نماد شادی و بهار هستند، قرار گرفته است.

دریاب که این دم اگرت فوت شود بسیار طلب کنی به صد چشم و چراغ

این لحظه را قدر بدان و از آن بهره ببر، زیرا اگر این فرصتِ کوتاه از دست برود، هرچقدر هم که با دقت و تلاشِ بسیار (حتی با صد چشم و چراغ) به دنبال آن بگردی، دیگر به دست نخواهد آمد.

نکته ادبی: عبارت 'به صد چشم و چراغ' اشاره‌ای است به جست‌وجوی بسیارِ چیزی گمشده یا نایاب که کنایه از تلاشِ بیهوده در زمانِ پس از دست رفتنِ فرصت است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون زاغ

تشبیه انسانِ گرفتار در سردیِ یأس به زاغ که در زمستان بی‌حرکت و افسرده است.

کنایه به صد چشم و چراغ

کنایه از جست‌وجوی بسیار دقیق و تلاش فراوان برای یافتن چیزی که از دست رفته است.

تضاد زمستان و گلستان

تقابل میان سردی و افسردگی (زمستان) با شور و نشاط زندگی (گلستان) برای برجسته‌تر کردن محتوا.