دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۵۱

مولوی
مهمان توایم ما و مهمان سماع ای جان معاشران و سلطان سماع
هم بحر حلاوتی و هم کان سماع آراسته باد از تو میدان سماع

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و شعف عارفانه در محضر معشوق ازلی است؛ جایی که سالک با نفی خود و پذیرش میزبانی معشوق، در دریای سماع غرق می‌شود. شاعر با ستایش معشوق به عنوان جانِ جانان و سلطانِ این حالِ روحانی، از او طلب می‌کند که با حضور خویش، فضای نیایش و وجد آنان را تزیین و شکوه بخشد.

محوریت کلام، تسلیم در برابر جذبه‌ای است که از حضور یار نشأت می‌گیرد و سراسر شعر سرشار از احترام و ستایش نسبت به جایگاه معشوق در کانون توجه عارفان است.

معنای روان

مهمان توایم ما و مهمان سماع ای جان معاشران و سلطان سماع

ما و هم‌نشینانِ ما، همگی مهمانِ خوانِ کرمِ تو و مهمانِ فضایِ روحانیِ سماع هستیم.

نکته ادبی: سماع در این بافتار به معنای گوش سپردن به نغمه‌های الهی و رقص و وجد عارفانه است.

هم بحر حلاوتی و هم کان سماع آراسته باد از تو میدان سماع

تو ای کسی که جانِ مایی و پادشاهِ بی‌چون‌وچرایِ این حالِ عرفانی که ما در آن غوطه‌وریم.

نکته ادبی: معاشران به معنای هم‌نشینان و یاران موافق است که در طریق عرفان با شاعر همراهند.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر حلاوت و کان سماع

تشبیه معشوق به دریا و معدن برای نشان دادن عمق و غنای صفات او.

ندا ای جان معاشران

خطاب مستقیم به معشوق برای بیان قرب و اهمیت او در جمع.

نماد سماع

اشاره به وجد و حال عرفانی که نمادِ اتصالِ عاشق به معشوق است.