دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴۷

مولوی
الجوهر فقر و سوی الفقر عرض الفقر شفاء و سوی الفقر مرض
العالم کله خداع و غرور والفقر من العالم کنزو غرض

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این دو بیت با نگاهی عرفانی و عمیق، فقر را نه به معنایِ تنگدستیِ مادی، بلکه به مثابه‌یِ جوهره و حقیقتِ اصلیِ هستی معرفی می‌کند. از دیدگاهِ شاعر، تمامِ جلوه‌هایِ مادیِ دنیا چیزی جز فریب و سراب نیستند و تنها با رسیدن به مقامِ «فقر» (تخلیه از منیت و تعلقات) می‌توان به شفایِ حقیقی و گنجِ پنهانِ معرفت دست یافت.

شاعر در این ابیات، تقابلی بنیادین میانِ حقیقتِ ابدی و عوارضِ دنیوی ترسیم کرده است. دنیا به مثابه‌یِ بیماری و فقر به مثابه‌یِ دارویِ شفابخش معرفی می‌شود تا سالک را از وابستگی به ظواهر برهاند و به سویِ واقعیتِ نابِ هستی هدایت کند.

معنای روان

الجوهر فقر و سوی الفقر عرض الفقر شفاء و سوی الفقر مرض

حقیقت و ذاتِ هستی، همان فقر (نیازِ مطلق به پروردگار) است و هر چیزی غیر از این، امری ناپایدار و عارضی است؛ فقر دارویِ شفا‌بخشِ جان است و هر چه جز آن باشد، بیماری و آسیب است.

نکته ادبی: استفاده از اصطلاحاتِ فلسفی «جوهر» (ذاتِ مستقل) و «عرض» (صفتِ وابسته) برای نشان دادنِ تفاوتِ ماهویِ فقر با تعلقاتِ دنیوی به کار رفته است.

العالم کله خداع و غرور والفقر من العالم کنزو غرض

تمامِ این عالمِ مادی، سراسر فریب و خود‌فریبی است؛ اما فقر در این جهانِ پرنیرنگ، گنجی گران‌بها و هدفِ اصلیِ سالکانِ راهِ حق است.

نکته ادبی: توصیفِ دنیا به «خداع و غرور» نشان‌دهنده‌یِ نگاهِ انتقادی و زهد‌آمیزِ شاعر به مظاهرِ فریبنده‌یِ مادی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد الجوهر و عرض / شفاء و مرض

تقابلِ مفاهیم برای برجسته کردنِ تفاوتِ ماهویِ فقر با سایرِ امورِ دنیوی و نشان دادنِ ارزشِ حیاتی آن.

استعاره الفقر ... کنز

تشبیه فقر به گنج برای نشان دادنِ ارزشِ پنهان و والایِ آن در نزدِ عارفان که برای هر کسی آشکار نیست.