دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴۵

مولوی
گر ناله کنم گوید یعقوب مباش ور صبر کنم گوید ایوب مباش
اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم بر سر زندم که سر مکش چوب مباش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیفِ وضعیتِ دشوار و متناقضِ عاشق در برابرِ معشوق می‌پردازد. شاعر در این قطعه، استیصال و بی‌قراریِ خود را از ناخشنودی‌های همیشگیِ معشوق به تصویر می‌کشد که گویی هیچ‌کدام از رفتارهای عاشق، اعم از ناله یا صبر، موردِ تأیید و رضایت او نیست.

در نگاهِ کلی، این کلام بر آن است که معشوق خواهانِ تسلیمِ محض و بی‌چون‌وچرای عاشق است؛ تا جایی که اگر عاشق اندک نشانی از «خود» و «هستی» بروز دهد، مورد عتاب قرار می‌گیرد. این پارادوکس، نشان‌دهندهٔ میلِ معشوق به خنثی‌بودنِ کاملِ عاشق، مانندِ تکه‌ای چوب است که هیچ اراده و واکنشی ندارد.

معنای روان

گر ناله کنم گوید یعقوب مباش ور صبر کنم گوید ایوب مباش

اگر از غمِ دوری ناله و زاری کنم، معشوق می‌گوید مانند یعقوب (که برای فرزندش یوسف بسیار گریست) رفتار نکن و اگر در برابر رنج‌ها صبر و تحمل پیشه کنم، می‌گوید ادای ایوب (که نماد صبر بر بلاست) را در نیاور.

نکته ادبی: استفاده از نام‌های «یعقوب» و «ایوب» تلمیح به داستان‌های پیامبران است که به ترتیب نمادِ اندوهِ بی‌پایان و صبرِ بی‌کران در ادبیات فارسی محسوب می‌شوند.

اشکسته بخواهدم و چون سر بکشم بر سر زندم که سر مکش چوب مباش

او از من می‌خواهد که فروتن و شکسته باشم، اما هرگاه اندکی سر برآورم و ادعایی کنم یا از خود واکنشی نشان دهم، بر سر من می‌کوبد و می‌گوید سرکشی مکن و مانند چوبی بی‌جان و بی‌اراده باش.

نکته ادبی: در عبارت «سر بکشم»، ایهام وجود دارد؛ یکی به معنای سرکشی و غرور و دیگری به معنای بلند کردن سر. تشبیه به «چوب» نمادِ کاملِ بی‌ارادگی و تسلیمِ مطلق است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح یعقوب و ایوب

اشاره به داستان‌های قرآنی برای تداعی مفاهیمِ گریه و صبر.

ایهام سر کشیدن

به دو معنای «نافرمانی و سرکشی» و «بلند کردن سر» به کار رفته است.

تشبیه چوب

نمادِ موجودی بی‌جان، بی‌اراده و مطیع که هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌دهد.

تضاد ناله کردن و صبر کردن

قرار گرفتن دو حالتِ رفتاریِ متضاد در کنار هم برای نشان دادنِ استیصال عاشق.