دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴۱

مولوی
سوگند بدان دل که شده است او پستش سوگند بدان جان که شده است او مستش
سوگند بدان دم که مرا میدیدند پیمانه به دستی و به دستی دستش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مدار سوگندهای عاشقانه و عهد بستن با ساحتِ مقدسِ عشق می‌چرخند. شاعر با یادآوریِ حالاتِ درونیِ خود، از جمله خضوعِ جان و مستیِ روح، به دنبال اثباتِ صداقتِ عاطفی خویش است و فضایی سرشار از شیدایی و وفاداری را ترسیم می‌کند.

در این کلام، شاهدِ تصویرسازی از لحظه‌ای سرنوشت‌ساز هستیم که در آن، تقابلِ مستی و هشیاری در کنار حضورِ معشوق، نمادی از اتحاد است. هدف شاعر، بازنماییِ آن عهدِ دیرین و لحظه‌ای است که تمامِ وجودش غرق در مهرِ محبوب بوده است.

معنای روان

سوگند بدان دل که شده است او پستش سوگند بدان جان که شده است او مستش

به آن دلی سوگند می‌خورم که در راهِ عشق، متواضع و فروتن شده است و به آن جانی که از شرابِ معرفت و محبتِ یار، سرشار و سرمست گشته است.

نکته ادبی: واژه پست در اینجا به معنای فرومایه نیست، بلکه اشاره به تواضع و شکستن تکبر در برابر معشوق دارد که از مفاهیم والای عرفانی است.

سوگند بدان دم که مرا میدیدند پیمانه به دستی و به دستی دستش

سوگند می‌خورم به آن لحظه‌ای که مرا می‌دیدند؛ در حالی که در یک دست پیمانه‌ی شراب داشتم و در دست دیگرم، دستِ یارم قرار داشت.

نکته ادبی: دم به معنای لحظه و زمان کوتاه است. این بیت تصویری از هم‌نشینی و وصال نمادین را ترسیم می‌کند.

آرایه‌های ادبی

مراعات نظیر پیمانه و مست

تناسب میان واژگان مرتبط با باده‌گساری که فضای عرفانی و عاشقانه شعر را تقویت کرده است.

کنایه پست شدن دل

کنایه از فروتنی، شکستن منیت و تسلیم شدن در برابر عشق است.