دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۴۰

مولوی
سودای توام در جنون میزد دوش دریای دو چشم موج خون میزد دوش
تا نیم شبی خیل خیالت برسید ورنی جانم خیمه برون میزد دوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات حکایتگرِ شدتِ بی‌قراریِ عاشقی است که در هجرانِ محبوب، به جنون و پریشانی دچار شده است. فضای شعر، فضایی سنگین و آکنده از دردِ فراق است که در آن جسم و جانِ عاشق از شدتِ غم، در مرزِ فنا و نیستی قرار دارند.

شاعر با تصویرپردازی‌های ملموس، چگونگیِ تأثیرِ یادِ معشوق بر روانِ خود را ترسیم می‌کند. گویی در غیابِ یار، تنها خیالِ اوست که مانع از گسستنِ رشته‌ی حیاتِ عاشق می‌شود و تسلّایِ جانِ او می‌گردد.

معنای روان

سودای توام در جنون میزد دوش دریای دو چشم موج خون میزد دوش

دیشب، یاد و عشقِ تو مرا به جنون کشاند؛ چشمانم چنان دریای خروشانی بود که موج‌هایی از اشکِ خونین از آن سرازیر می‌شد.

نکته ادبی: واژه‌ی سودا در ادبِ کهن به معنای عشق و دغدغه است و دوش به معنای دیشب به کار رفته است.

تا نیم شبی خیل خیالت برسید ورنی جانم خیمه برون میزد دوش

تا پاسی از شب، سپاهِ خیالاتِ تو به سراغم آمد؛ اگر این خیالِ تو نبود، جانم از شدتِ اندوه از بدنم خارج می‌شد و می‌مردم.

نکته ادبی: خیمه برون زدن کنایه‌ای زیبا از مرگ یا خروجِ روح از قفسِ تن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره دریای دو چشم

تشبیه چشمانِ گریان به دریای مواج برای نمایشِ شدتِ اشک.

کنایه خیمه برون زدن

کنایه از مردن و جان سپردنِ عاشق در اثر بی‌تابی و فراق.

اغراق (مبالغه) موج خون میزد

بزرگ‌نمایی در وصفِ شدتِ اشکِ چشم که به سرخیِ خونِ دل تشبیه شده است.

تکرار (ردیف) میزد دوش

تکرارِ پایانیِ ابیات که به موسیقیِ کلام افزوده و تأکید بر استمرارِ حالت در شبِ گذشته دارد.