دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۳۱

مولوی
چون رنگ بدزدید گل از رخسارش آویخت صبا چو رهزنان بردارش
بسیار بگفت بلبل و سود نداشت تا بو که صباا به جان دهد زنهارش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات فضایی تغزلی و شاعرانه را ترسیم می‌کنند که در آن زیباییِ یار به قدری بی‌مانند است که گل در برابر آن احساسِ حقارت کرده و سعی می‌کند با ربودنِ رنگ از چهره‌ی او، خودنمایی کند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های خلاقانه، پژمردنِ گل را به مجازاتِ دزدیِ زیبایی تعبیر کرده و ناله‌های بلبل را استغاثه‌ای برای بخشایشِ این گلِ گناهکار نزدِ باد صبا دانسته است.

معنای روان

چون رنگ بدزدید گل از رخسارش آویخت صبا چو رهزنان بردارش

زمانی که گل رنگِ زیبایی را از چهره‌یِ یارِ من دزدید تا با آن خودنمایی کند، بادِ صبا به مانندِ راهزنان او را بر دارِ مجازات آویخت.

نکته ادبی: «رنگ دزدیدن» کنایه از تقلیدِ زیبایی است و «بر دار آویختن» برای گل، استعاره‌ای است که بر پژمردن و افتادنِ گل دلالت دارد.

بسیار بگفت بلبل و سود نداشت تا بو که صباا به جان دهد زنهارش

بلبل بسیار نالید و درخواست کرد تا گل را رها کنند، اما فایده‌ای نداشت؛ مگر اینکه شاید بادِ صبا با جان و دل، زنهار و امانی به گل بدهد و او را ببخشد.

نکته ادبی: «زنهار» در اینجا به معنای امان و بخشش است و «تا بو که» در متون کهن به معنای «شاید» یا «به این امید که» به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو رهزنان

باد صبا به راهزنان تشبیه شده است که گل را به دلیلِ ربودنِ زیبایی، مجازات می‌کنند.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) گل، صبا، بلبل

شاعر به گل ویژگیِ دزدی، به صبا نقشِ مجازات‌گر و به بلبل نقشِ التماس‌کننده بخشیده است.

استعاره بر دار آویختن

اشاره به پژمردنِ گل و افتادنِ گلبرگ‌ها که شاعر آن را به دار آویخته شدنِ مجرم تشبیه کرده است.