دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۳۰

مولوی
جان جانی بیا میان جان باش چون عقل و خرد تاج سر مردان باش
تو دولت و بخت همه ای در دو جهان چون دولت و بخت دو جهان گردانباش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از تمنای وصال و دعوت به حضرتِ محبوب است؛ گویی شاعر از معشوقِ ازلی می‌خواهد که نه تنها در کنار، بلکه در ژرفای وجود و مرکزِ قلب او سکنی گزیند. فضا، فضایی است عرفانی که در آن سالک، تمامِ هستی و خردِ خود را فدای حضورِ یگانه محبوب می‌کند.

در این کلام، مفهومِ عشق با مفاهیمِ خرد و سعادت گره خورده است. شاعر با زبانی ستایش‌آمیز بیان می‌دارد که حضورِ محبوب، مایه پیروزی، خوشبختی و کمالِ زندگی در هر دو عالم (دنیا و آخرت) است و بدون این حضور، هیچ عقل و ثروتی راهگشا نخواهد بود.

معنای روان

جان جانی بیا میان جان باش چون عقل و خرد تاج سر مردان باش

ای روحِ روح‌ها و ای برترینِ جان‌ها، به مرکزِ وجودم بیا و در میانِ جانم جای بگیر؛ همان‌طور که عقل و خرد، زینت‌بخش و مایه سرافرازیِ مردانِ دانا و بزرگ است، تو نیز بر صدرِ قلبم بنشین.

نکته ادبی: عبارت جانِ جانی اشاره به عمقِ وجود دارد و تاج سر بودن استعاره از برتری و ارزشمندیِ خرد است.

تو دولت و بخت همه ای در دو جهان چون دولت و بخت دو جهان گردانباش

تو در هر دو عالم، مایه پیروزی و سعادتِ همگان هستی؛ پس همان‌گونه که سرچشمه‌یِ سعادتِ هستی هستی، به زندگیِ من نیز سرایت کن و چرخِ بخت و اقبالِ مرا در هر دو جهان به دست بگیر و هدایت کن.

نکته ادبی: کلمه دولت در متون کهن به معنای اقبال، بخت و کامیابی است و گردان در اینجا به معنای چرخاننده و اداره‌کننده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تاج سر

تشبیه خرد به تاجی که بر سر می‌نهند تا برتری، شکوه و ارزشمندیِ آن را نشان دهند.

تکرار جان، دولت و بخت

تکرارِ واژگان برای تأکید بر حضورِ همه‌جانبه‌ی محبوب در تمامِ ابعادِ وجودیِ سالک.