دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲۹

مولوی
تا در نزنی بهر چه داری آتش هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش
عیاران را ز آتش آمد مفرش عیار نه ای ز عاشقان پا درکش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

مضمون اصلی این ابیات، لزومِ از خود گذشتگی و آتش زدن به هستیِ مجازی در راهِ حقیقت است. شاعر بیان می‌کند که تا زمانی که انسان به تعلقات دنیوی و خودخواهی‌های خود وابسته باشد، طعم شیرینِ حقیقت و آرامشِ جان را نخواهد چشید.

در بخش دوم، شاعر با وام گرفتن از واژه «عیاران»، کسانی را که در راهِ عشق، از سختی و بلا نمی‌هراسند و آن را بسترِ آسایشِ خود می‌دانند، به عنوان الگو معرفی می‌کند و به مخاطب هشدار می‌دهد که اگر تاب و توانِ این فداکاری را ندارد، بهتر است از جرگه‌ی عاشقان فاصله بگیرد.

معنای روان

تا در نزنی بهر چه داری آتش هرگز نشود حقیقت وقت تو خوش

تا زمانی که هستی و داشته‌های خود را در راهِ معشوق به آتشِ نیستی نسوزانی، لحظاتِ عمرت به معنای واقعیِ کلمه، رنگِ آرامش و شادمانیِ حقیقی را به خود نخواهد دید.

نکته ادبی: در زدن در اینجا کنایه از نابود کردن و سپردن دارایی به آتش است. حقیقت وقت اشاره به حالِ خوشِ عرفانی و درک عمیق لحظه دارد.

عیاران را ز آتش آمد مفرش عیار نه ای ز عاشقان پا درکش

جوانمردان و اهلِ درد، آتشِ سوزانِ بلا را همچون بستری نرم برای استراحت می‌پذیرند. پس اگر تو در شمارِ این دلدادگانِ فداکار نیستی، بهتر است از این راه کنار بروی.

نکته ادبی: مفرش به معنای زیرانداز و بستر است. عیار در اینجا به معنای جوانمرد و پاک‌باخته در راه حقیقت است. پا در کشیدن کنایه از دست کشیدن و انصراف دادن است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آتش

نماد سختی، بلا و ابزار پاکسازی روح از تعلقات دنیوی است که عاشق باید از آن عبور کند.

کنایه پا درکش

به معنای انصراف دادن و پرهیز از ادعای عاشقی بدون داشتن ظرفیتِ آن است.

تضاد و تناقض آتش و مفرش

آتش به طور معمول سوزنده و ناخوشایند است، اما برای عیاران حکم بستر خواب را دارد که نشان‌دهنده تغییر نگاه عارف به دشواری‌های مسیر است.