دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲۸

مولوی
تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش
در جامه همی سوز و همی باش خموش کاخر ز پس نیش بود روزی نوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام برآمده از حکمت عرفانی است که در آن شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد ورود به عالم عشق، فرآیندی پرمخاطره و مملو از رنج است. بنابراین توصیه می‌کند که اگر توانایی پذیرش بار سنگینِ آلام و دردهای این مسیر را نداری، بهتر است در وادی عشق گام ننهی.

در بخش دوم، شاعر بر اصلِ صبر و سکوت تأکید می‌ورزد. او معتقد است کسی که لباس عشق را بر تن کرد، باید در آتشِ هجران و درد بسوزد و دم فروبندد؛ چرا که رنج‌های این مسیر، پاداشی شیرین در پی دارند و تلخی‌ها، مقدمه‌ی چشیدنِ شهدِ حقیقت هستند.

معنای روان

تا بتوانی تو جامهٔ عشق مپوش چون پوشیدی ز هر بلائی مخروش

تا زمانی که برایت ممکن است، خود را درگیرِ عاشقی نکن و لباسِ عاشقی را بر تن مکن.

نکته ادبی: جامه عشق استعاره از پذیرشِ مسئولیت و طریقت عاشقی است.

در جامه همی سوز و همی باش خموش کاخر ز پس نیش بود روزی نوش

اما هنگامی که وارد این مسیر شدی، از سختی‌ها و بلاهایی که به سراغت می‌آید، گلایه و فریاد سر نده.

نکته ادبی: مخروش در اینجا به معنای پرهیز از فغان و شکایت است و از ریشه خروشیدن به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره جامه عشق

عشق به لباسی تشبیه شده که بر تن کردن آن، به معنای پذیرش تمامی رنج‌های آن است.

تضاد نیش و نوش

بهره‌گیری از دو واژه متضاد برای نشان دادن اینکه پایانِ تلخی‌ها، شیرینی است.

تضاد معنایی سوز و خموش

تأکید بر تضادِ درونی (سوزشِ عشق) و بیرونی (سکوت و بردباری) که نشان‌دهنده وقارِ عاشق است.