دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲۳

مولوی
بر جان و دل و دیده سواری همه خوش واندر دل و جان هرچه بکاری همه خوش
خوش چشمی و محبوب عذاری همه خوش فریاد رس جان فکاری همه خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر فضایی لبریز از تسلیم و ستایش معشوق را ترسیم می‌کند که در آن، هر آنچه از جانب محبوب به عاشق می‌رسد، چه جلوه‌های زیبایی و چه توجه‌هایِ نجات‌بخش، برای عاشق کمالِ لطف و شیرینی است. گویی در نگاه عاشق، جهان در حضور معشوق بازتعریف می‌شود و همه چیز رنگی از کمال می‌گیرد.

مضمون محوریِ این قطعات، ستایشِ همه‌جانبه‌یِ حضورِ معشوق است. شاعر با تکرارِ واژه‌ی «خوش»، تمامیِ ابعادِ وجودیِ محبوب و تأثیراتِ او بر روح و روانِ خود را، حتی اگر رنج‌آور یا مهارکننده باشد، به دیده‌یِ منت می‌پذیرد و آن را مایه‌یِ سعادت و لذت می‌داند.

معنای روان

بر جان و دل و دیده سواری همه خوش واندر دل و جان هرچه بکاری همه خوش

تو بر تمام وجود من -جان، دل و حتی نگاه من- فرمانروا و مسلط هستی و این تسلط برای من بسیار دلپذیر است. همچنین، هر بذری از مهر و عاطفه که در باغِ دل و جانِ من می‌کاری، محصولش برایم شیرین و دوست‌داشتنی است.

نکته ادبی: واژه «سواری» کنایه از استیلا و فرمانروایی معشوق است. «بکاری» استعاره‌ای از کاشتن بذر عشق در مزرعه دل است.

خوش چشمی و محبوب عذاری همه خوش فریاد رس جان فکاری همه خوش

چشمان زیبای تو و چهره دلربایت که بسیار تماشایی است، همگی مایه شادمانی‌اند. حتی آن زمان که به فریادِ دلِ رنجور و آزرده من می‌رسی و مرهمی بر جانِ زخم‌خورده‌ام می‌گذاری، این توجهِ تو نیز بسیار ارزشمند و خوشایند است.

نکته ادبی: «عذار» به معنای چهره و گونه است و «فکار» صفتی برای جان به معنای مجروح و رنجور از فراق است.

آرایه‌های ادبی

تکرار همه خوش

تکرارِ این عبارت در پایان هر مصراع، بر کمالِ رضایتِ عاشق از تمامیِ حالاتِ معشوق تأکید دارد.

استعاره هرچه بکاری

تشبیه کردنِ تأثیراتِ کلامی و عاطفیِ معشوق به بذر و دانه‌ای که در زمینِ دلِ عاشق کاشته می‌شود.

کنایه سواری

کنایه از تسلطِ کاملِ معشوق بر تمام ابعادِ وجودیِ عاشق است.