دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۲۲

مولوی
با ما چه نه ای مشو رفیق اوباش کاول قدمت دمند و آخر پرخاش
گل باش و بهر سخن که خواهی میخند مرد سره باش و هرکجا خواهی باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در مقامِ اندرز و حکمت، آدمی را به دوری از معاشرت با ناکسان و نابخردان فرا می‌خوانند. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به روابط انسانی، هشدار می‌دهد که هم‌نشینی با فرومایگان، جز ناپایداری و درگیری ثمره‌ای ندارد.

در مقابل، کمالِ آدمی را در داشتنِ روحیه‌ای لطیف، شاد و سرشار از مهر (مانند گل) و رسیدن به اصالت و گوهرِ درونی (مردِ سره بودن) می‌داند؛ چرا که انسانِ آزاده، در هر مکان و شرایطی، منشِ والای خویش را حفظ می‌کند.

معنای روان

با ما چه نه ای مشو رفیق اوباش کاول قدمت دمند و آخر پرخاش

اگر هم‌سخن و همراهِ ما نیستی، لااقل با افرادِ ناباب و فرومایه هم‌نشین نشو؛ چرا که آغازِ دوستی با آنان با چرب‌زبانی و تظاهر به محبت همراه است، اما سرانجامش به درگیری و دشمنی ختم می‌شود.

نکته ادبی: واژه «اوباش» جمع مکسر وبش به معنای مردم فرومایه و پست است. دمیدن در اینجا کنایه از تظاهر به دوستی و گرم‌گرفتن است.

گل باش و بهر سخن که خواهی میخند مرد سره باش و هرکجا خواهی باش

همانند گل، خوش‌خوی و لطیف باش و نسبت به ناملایمات و حرف‌های بیهوده با خوش‌رویی برخورد کن؛ در عین حال، بکوش که انسانی خالص و اصیل (مانند طلای سره) باشی؛ آن‌گاه دیگر مکان و موقعیتِ جغرافیایی برای تو محدودیتی ایجاد نخواهد کرد.

نکته ادبی: سره به معنای خالص، ناب و برگزیده است (در تقابل با ناسره). این ترکیب کنایه از انسانِ بااصالت و وارسته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گل

نمادِ لطافت، زیبایی و خوش‌خویی در رفتار با دیگران.

کنایه مرد سره

کنایه از انسانِ آزاده، خالص و بااصالت که در دامِ ظواهر گرفتار نمی‌شود.

تضاد اول قدم / آخر

تقابل میانِ آغازِ ظاهریِ دوستی و سرانجامِ واقعی آن برای نشان دادن ناپایداریِ روابطِ ناسالم.