دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۱۸

مولوی
ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش وی زلف پریشان مشو از شانهٔ خویش
وی مرغ متاب روی از دانهٔ خویش ای خانه خدا درآی در خانهٔ خویش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی استعاری و عارفانه، دعوت عاشقانه به بازگشت به خویشتن و یافتن اصل و منشأ وجودی انسان را بیان می‌کنند. ویرانه استعاره‌ای از قلب انسان دورمانده از حقیقت، گنج نماد گوهر الهی نهفته در جان و مرغ کنایه از روح مشتاق است که باید به سوی دانه حقیقت بازگردد.

فضای کلی حاکم بر این اشعار، فضایی سرشار از اشتیاق، فوریت و دعوت به آرامش و یکپارچگی است تا سالک راه حقیقت، از پراکندگی و بیگانگی رهایی یابد و به جایگاه حقیقی خود در جوار دوست بازگردد.

معنای روان

ای گنج بیا زود به ویرانهٔ خویش وی زلف پریشان مشو از شانهٔ خویش

ای گوهر گرانبهای هستی، به این دل که از دوری تو ویران گشته، به شتاب بازگرد. ای جان پراکنده خاطر، از آنچه تو را سامان می بخشد و به نظم می آورد (شانه)، دور مشو.

نکته ادبی: در مصراع اول، گنج (استعاره از حقیقت) و ویرانه (استعاره از دل) تقابل دارند؛ در مصراع دوم، زلف پریشان نماد آشفتگی ذهن و شانه نماد عامل بازگشت به نظم و تعادل است.

وی مرغ متاب روی از دانهٔ خویش ای خانه خدا درآی در خانهٔ خویش

ای روح پروازگر به سوی حق، از غذای جان و حقیقت وجودی خود که مایه رشد توست، روی برنگردان. ای که دلت جایگاه خداوند است، به این خانه ای که از حضور او پر است، با آگاهی قدم بگذار و در آن آرام گیر.

نکته ادبی: مرغ و دانه استعاره‌ای برای روح و حقیقت است. ترکیب خانه خدا، تأکید بر قداست قلب انسان است که باید محل تجلی حق باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گنج، ویرانه، مرغ، دانه، خانه خدا

شاعر از مفاهیم مادی برای بیان مفاهیم انتزاعی و معنوی استفاده کرده است تا حقیقت جان آدمی و رابطه آن با حق را ملموس سازد.

مخاطب یا ندا ای گنج، وی زلف، وی مرغ، ای خانه خدا

خطاب قرار دادن مفاهیم ذهنی و اساطیری برای ایجاد صمیمیت و نزدیک کردن حقایق به تجربه شخصی انسان.