دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۱۳

مولوی
ای روی چو آفتاب تو شادی کش وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش
تنها تو خوشی و بس در این هر دو جهان باقی تبع تواند گشته همه خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات در ستایش زیباییِ خیره‌کننده‌ی معشوق سروده شده است؛ جایی که شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های کلاسیک ادبی، سیمای محبوب را خورشیدی تابان و گیسوان او را مظهر تیرگی و اصالت دانسته است.

در لایه‌ی عمیق‌تر، این کلام بر یگانگی و اصالتِ وجود معشوق تأکید دارد و او را تنها منشأ خیر و زیبایی در گیتی می‌شمارد که تمام هستی، در پرتوِ حضور او معنا می‌یابند و پیروِ او گشته‌اند.

معنای روان

ای روی چو آفتاب تو شادی کش وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش

ای کسی که چهره‌ات همچون خورشید درخشان، شادی‌بخشِ جان است و گیسوان سیاهت آن‌چنان انبوه و تیره است که گویی ثروت و داراییِ تمام سرزمین حبشه را در خود نهان کرده است.

نکته ادبی: ترکیب «شادی‌کش» در اینجا به معنای شادی‌افزا و «حبش» در ادبیات کهن نمادِ سیاهیِ مطلق و تیره است که در برابرِ روشناییِ خورشیدِ چهره قرار گرفته است.

تنها تو خوشی و بس در این هر دو جهان باقی تبع تواند گشته همه خوش

در این دنیا و جهانِ پس از مرگ، تنها وجودِ تو سرچشمه‌یِ نیکی و خوشی است و تمامیِ پدیده‌های دیگرِ هستی، تنها پیرو و تابعِ وجودِ تو هستند.

نکته ادبی: واژه‌ی «تبع» به معنای پیرو و وابسته است و شاعر با استعاره‌ای عرفانی، هستیِ عالم را بدونِ معشوق، فاقدِ اصالت و وابسته به او توصیف می‌کند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو آفتاب

تشبیه چهره‌ی معشوق به خورشید برای تأکید بر تابندگی و روشناییِ خیره‌کننده.

تضاد و تناسب آفتاب و حبش

تقابل میان روشناییِ خورشید و سیاهیِ حبشه برای نشان دادن تضادِ زیبایی‌شناسانه‌ی چهره و گیسو.

مبالغه تنها تو خوشی

اغراق در کمالِ معشوق که تمام خوشی‌های عالم را در او منحصر کرده است.