دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۸

مولوی
نیمی دف من به موش دادی همه خوش باقی به کف بنده نهادی همه خوش
با درف دریده در سماع آمده ایم ای با تو مراد و بیمرادی همه خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر مقام والای رضا و تسلیم در برابر اراده حضرت حق در عرفان و تصوف است. سراینده در این ابیات، با روحیه‌ای سرشار از پذیرش و خرسندی، تمام رویدادهای زندگی، اعم از خوشی‌ها، بهره‌های معنوی، رنج‌ها و سختی‌ها را در حضور معشوق، زیبا و ستودنی می‌بیند.

در فضای این شعر، هیچ تفاوتی میان دستیابی به آرزوها (مراد) و ناکامی (بیمرادی) وجود ندارد؛ چرا که کانون اصلی توجه شاعر، نه نتیجه کار، بلکه بودن با معشوق است. این نگاه وحدت‌گرایانه باعث می‌شود که هر چه از جانب دوست می‌رسد، چه به ظاهر شیرین و چه تلخ، در جان عاشق به مثابه نعمتی الهی پذیرفته شود و به رقص و سماع درآید.

معنای روان

نیمی دف من به موش دادی همه خوش باقی به کف بنده نهادی همه خوش

بخشی از سهمِ جان مرا در شور و سماع (دف) نهادی و بخش دیگر را در امور دنیوی و کسب و کار (کف) قرار دادی و من هر دو را به تمامی می‌پذیرم و از هر دو خرسندم.

نکته ادبی: واژه دف نماد شور و حال معنوی و واژه کف کنایه از قلمرو کنشگری و کار دنیوی است. در متون عرفانی، دف اغلب استعاره از قلب است که با یاد دوست به طپش و نوا در می‌آید.

با درف دریده در سماع آمده ایم ای با تو مراد و بیمرادی همه خوش

ما در حالی که دلق‌های دریده و کهنه بر تن داریم، در حلقه سماع و رقصِ عرفانی وارد شده‌ایم؛ ای معشوق، برای کسی که با تو همراه است، هم رسیدن به مقصود و هم ناکامی، هر دو زیبا و خوشایند است.

نکته ادبی: درف دریده که در اصل دلق دریده است، کنایه از فقر و خلوص درویشانه و بی‌اعتنایی به آرایه‌های دنیوی است. ترکیب مراد و بیمرادی در کنار هم، پارادوکسِ تسلیمِ محض است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) مراد و بیمرادی

جمع بستن دو مفهوم متقابل برای نشان دادن بی‌اعتنایی عاشق به نتیجه کار و تمرکز او بر حضور معشوق.

کنایه دف

اشاره به سرور و شادیِ درونی و وجدِ عرفانی که نتیجه ارتباط با حقیقت است.

نماد دلق دریده

نمادِ زهد، فقرِ اختیاری و بی‌پرواییِ عاشق در راهِ طریقت.