دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۵

مولوی
مرغان رفتند بر سلیمان بخروش کاین بلبل را چرا نمی مالی گوش
بلبل گفتا به خون ما در بمجوش سه ماه سخن گویم و نه ماه خموش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات که فضای داستانی و تمثیلی دارند، روایتی از شکایت پرندگان به سلیمان نبی درباره‌ بلبل است. در این اثر، سلیمان نماد خرد و عدل الهی و بلبل نماد کسی است که به دلیل هنر یا ویژگی خاصش، مورد حسد یا قضاوت دیگران قرار گرفته است. این گفت‌ وگو به مفهوم توازن میان «گفتن» و «خاموشی» اشاره دارد.

پاسخ بلبل به پرندگان، درسی عمیق درباره‌ی ضرورت سکوت و گزیده‌گویی است. شاعر با این تمثیل می‌خواهد بگوید که کنش‌های هنری یا کلامی ارزشمند، همواره با دوره‌ای از سکوت و تفکر همراه هستند و نباید بر اساس ظاهرِ فعالیتِ کوتاه، دیگران را مورد سرزنش قرار داد.

معنای روان

مرغان رفتند بر سلیمان بخروش کاین بلبل را چرا نمی مالی گوش

پرندگان نزد سلیمان پیامبر رفتند و با فغان و شکایت گفتند: چرا این بلبل را توبیخ نمی‌کنی و گوشش را نمی‌مالی تا ادب شود؟

نکته ادبی: «گوش مالیدن» کنایه از توبیخ کردن و ادب آموختن است. «خروش» در اینجا به معنای فغان و ناله از سرِ شکایت است.

بلبل گفتا به خون ما در بمجوش سه ماه سخن گویم و نه ماه خموش

بلبل در پاسخ گفت: به خاطر ما بی تابی نکن و خشمگین مشو؛ زیرا من تنها سه ماه از سال سخن می‌گویم (آواز می‌خوانم) و در نُه ماهِ دیگرِ سال، در سکوت به سر می‌برم.

نکته ادبی: «به خون در بمجوش» کنایه از خشمگین شدن و به تلاطم افتادن از سرِ غضب است.

آرایه‌های ادبی

کنایه گوش مالیدن

به معنای تنبیه کردن و توبیخ نمودن کسی است.

تشخیص (جان‌بخشی) مرغان رفتند بر سلیمان بخروش

شاعر با نسبت دادن رفتار و گفتار انسانی به پرندگان، از آن‌ها برای بیان مفاهیم حکمی و اخلاقی استفاده کرده است.

مراعات نظیر سخن و خموش

میان این دو واژه رابطه‌ تضاد وجود دارد که به زیبایی توازنِ مورد نظر بلبل را نشان می‌دهد.