دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۴

مولوی
گه باده لقب نهادم و گه جامش گاهی زر پخته گاه سیم خامش
گه دانه و گاه صید و گاهی دامش این جمله چراست تا نگویم نامش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به توصیف ذات پنهان و حقیقتِ معشوق یا امرِ متعالی می‌پردازد که در قالب کثرتِ نام‌ها و صفاتِ گوناگون جلوه‌گر می‌شود. شاعر بیان می‌کند که هر چقدر هم او را با القاب و استعاره‌های مختلفی مانند باده، جام، طلا، نقره، دانه یا دام بخوانیم، این‌ها تنها پرده‌هایی هستند که بر چهره حقیقت کشیده شده‌اند.

هدف شاعر از این کثرت‌گرایی در نام‌گذاری، نه توصیفِ دقیقِ ذاتِ او، بلکه نوعی پنهان‌سازیِ عامدانه است؛ چرا که حقیقتِ معشوق فراتر از حدودِ زبان و کلام است و با هیچ نامِ مشخصی قابلِ شناسایی نیست.

معنای روان

گه باده لقب نهادم و گه جامش گاهی زر پخته گاه سیم خامش

گاهی او را به نام باده و زمانی به نام جام می‌خوانم؛ گاهی چون طلای ناب و گاه چون نقره‌ی ناپخته توصیفش می‌کنم.

نکته ادبی: استفاده از استعاره‌های عرفانی و تقابل میان زر پخته و سیم خام برای بیانِ تنوعِ تجلیاتِ معشوق در نظرِ عاشق است.

گه دانه و گاه صید و گاهی دامش این جمله چراست تا نگویم نامش

گاهی او را دانه، زمانی صید و گاهی دامِ شکار می‌نامم. دلیلِ این همه نام‌گذاریِ متناقض چیست؟ برای آنکه نامِ اصلی و حقیقتِ پنهانش را فاش نکنم.

نکته ادبی: تأکید بر ناتوانیِ واژگان در ادایِ حقِ حقیقتِ متعالی که با کثرت نام‌ها پوشیده می‌ماند.

آرایه‌های ادبی

تضاد و تناسب باده و جام، زر و سیم، دانه و دام

گردآوریِ واژگانی که در یک بافتِ معنایی مشترک قرار دارند و برایِ نشان دادنِ سرگشتگیِ شاعر در وصفِ معشوق به کار رفته‌اند.

مجاز و استعاره لقب نهادن

اشاره به اینکه نام‌ها تنها نقاب‌هایی هستند که عاشق برای نزدیک‌شدن به معشوق به کار می‌برد.