دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۳

مولوی
گفتی چونی بیا که چون روزم خوش چون روز همی درم می دوزم خوش
تا روی چو آتشت بدیدم چو سپند می سوزم و می سوزم و مسوزم خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده تجلی والای عشق در وجود عاشق است که حتی رنج و سوزش ناشی از اشتیاق را به مثابه لذتی روحانی می‌نگرد. شاعر در این فضای عاطفی، میان «سوز» و «ساز» پیوندی ناگسستنی برقرار کرده است؛ به گونه‌ای که سوختن در آتش عشق، نه تنها مایه عذاب نیست، بلکه کمال و خوشبختی او محسوب می‌شود.

در حقیقت، این اشعار ستایش‌نامه‌ای است بر تسلیمِ عاشقانه و استقبال از دشواری‌های طریق عشق، که در آن عاشق، التهاب و بی‌قراری خود را در برابر محبوب، با شیرینی و خرسندی در می‌آمیزد.

معنای روان

گفتی چونی بیا که چون روزم خوش چون روز همی درم می دوزم خوش

خطاب به معشوق می‌گوید: تو از احوال من پرسیدی؛ پس بیا و ببین که چگونه در عین آشفتگی، روزگارم به شوق تو روشن است و با این حال، لحظات عمرم را با شور و تلاشی عاشقانه به هم می‌بافم و این وضعیت برایم دلپذیر است.

نکته ادبی: عبارت «درم می‌دوزم» در اینجا استعاره‌ای از تلاش و بی‌قراری عاشق برای حفظ پیوند و سامان دادن به لحظات عمر در سایه یاد معشوق است که در عین رنج، برای او شیرین جلوه می‌کند.

تا روی چو آتشت بدیدم چو سپند می سوزم و می سوزم و مسوزم خوش

از وقتی چهره درخشان و پرحرارت تو را دیدم، همچون دانه سپند در آتش بی‌قرار گشتم؛ مدام در آتش عشق تو می‌سوزم و گداخته می‌شوم و شگفتا که این سوختن، برایم سراسر لذت و خوشی است.

نکته ادبی: «سپند» به معنای اسپند است که در قدیم رسم بود آن را روی آتش می‌ریختند تا با ترکیدن و پریدن، چشم‌زخم را دفع کند؛ تشبیه عاشق به سپند، نشانگر بی‌قراری و التهاب شدید او در برابر معشوق است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه روی چو آتش

تشبیه چهره معشوق به آتش برای نشان دادن حرارتِ سوزان و درخشش خیره‌کننده آن.

تشبیه چو سپند

تشبیه عاشق به دانه اسپند برای نمایش بی‌قراری، اضطراب و پریدن‌های پی‌درپی در آتش عشق.

پارادوکس (تناقض) می‌سوزم و مسوزم خوش

جمع میان دو امر متضاد (سوختن که دردناک است و خوش بودن که لذت‌بخش است) برای بیان کمالِ عشق.

تکرار می‌سوزم و می‌سوزم

تکرار فعل برای تأکید بر استمرار، شدت و تداومِ التهاب عاشقانه.