دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۲

مولوی
ای چشم بیا دامن خود در خون کش وی روح برو قماش بر گردون کش
بر لعل لبت هر آنکه انگشت نهاد مندبس و زبانش از قفا بیرون کش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی تند، گزنده و جسورانه، دعوت به گسستن از تعلقات دنیوی و سرکوبِ نفسِ سرکش می‌کند. شاعر در فضایی آکنده از تصویرسازی‌های خشن و بی‌پروایانه، از چشم و روح می‌خواهد که دلبستگی به زیبایی‌های فریبنده و ظواهرِ مادی را کنار بگذارند و با مجازاتی سخت، در برابر هر نوع وسوسه یا فتنه‌ای که قصدِ تعرض به حریمِ پاکی یا حقیقت را دارد، بایستند.

درونمایه اصلی این قطعه، گریز از لذت‌های جسمانی و رویکرد به ریاضتِ شدید است، به گونه‌ای که شاعر برای حفظِ حریمِ معنوی، خشونتِ کلامی را برای دفعِ مفسدان و وسوسه‌گران تجویز می‌کند.

معنای روان

ای چشم بیا دامن خود در خون کش وی روح برو قماش بر گردون کش

ای چشم، از تماشای دنیا و لذت‌های آن دست بکش و خود را به اشک‌های خونین بیالا و به توبه و حقیقت‌بینی روی آور؛ و ای روح، بندهای تعلقاتِ مادی را بگسل و خود را به سوی عالمِ معنا و آسمان‌ها پرواز ده.

نکته ادبی: قماش در اینجا به معنای جامه و بارهای مادی است و در خون کشیدن کنایه از زهدِ افراطی یا گریستن از سرِ توبه است.

بر لعل لبت هر آنکه انگشت نهاد مندبس و زبانش از قفا بیرون کش

اگر کسی جسارت کرد و به زیبایی‌های فریبنده (لعلِ لب) دست‌درازی کرد، او را به سختی ساکت کن و با مجازاتی عبرت‌ناک و خشن، زبانش را از پشتِ سر بیرون بکش تا دیگر فرصتِ فتنه‌گری نداشته باشد.

نکته ادبی: مندبس واژه‌ای کهن و مهجور به معنای ساکت‌کننده یا در بند کشنده است که بر شدتِ لحنِ توبیخیِ شاعر می‌افزاید و خشونتِ کلامی را در این بیت به اوج می‌رساند.

آرایه‌های ادبی

کنایه دامن در خون کشیدن

اشاره به ترکِ لذت‌های دنیوی، توبه کردن و گریستنِ بسیار.

کنایه زبان از قفا بیرون کشیدن

مجازاتِ سخت و عبرت‌ناک برای خاموش کردنِ فتنه‌گر.

استعاره لعل لب

اشاره به زیبایی‌های ظاهری و وسوسه‌انگیز که می‌تواند عاملِ انحراف باشد.