دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۰۰۱

مولوی
ای جان جهان و روشنائی همه خوش آرام دلی و آشنائی همه خوش
بر ما گذری اگر کنی سلطانی ور بوسه مزید بر فزائی همه خوش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات سرشار از عواطف عاشقانه و تسلیم محض در برابر معشوق است. شاعر محبوب را نه تنها فردی عادی، بلکه به مثابه جانِ جهان و نورِ وجود می‌بیند که تمام هستی‌اش وابسته به اوست.

در این فضای صمیمانه، هرآنچه از جانب معشوق به سوی عاشق روانه شود، اعم از حضور یا نوازش، سراسر لطف و مایه شادمانی است و هیچ گلایه‌ای در کار نیست، چرا که اساساً وجود معشوق مایه آرامش و انس است.

معنای روان

ای جان جهان و روشنائی همه خوش آرام دلی و آشنائی همه خوش

ای تو که جانِ هستی و روشناییِ تمامِ خوشی‌های عالمی؛ تو مایه آرامش دل من و سرآغاز آشنایی‌های دلپذیر و مطبوع هستی.

نکته ادبی: جانِ جهان ترکیبی است که بر هستی‌بخش بودنِ معشوق دلالت دارد و همه خوش در پایان مصراع‌ها، نشان‌دهنده‌ی خرسندی مطلق عاشق از هر جلوه‌ی معشوق است.

بر ما گذری اگر کنی سلطانی ور بوسه مزید بر فزائی همه خوش

اگر از سوی ما گذر کنی و به دیدارمان بیایی، بزرگی و سلطنت خود را نشان داده‌ای و اگر بر لطفت بیفزایی و بوسه‌ای عطا کنی، باز هم همه چیز برای ما خوشایند و دل‌انگیز است.

نکته ادبی: سلطانی در اینجا به معنای رفتارِ شاهانه و بزرگی است که معشوق در حق عاشق روا می‌دارد و مزید بر فزائی اشاره به افزایشِ عنایت و لطف دارد.

آرایه‌های ادبی

خطاب (ندا) ای جان جهان

خطاب مستقیم به معشوق برای تأکید بر جایگاه والای او.

تکرار همه خوش

تأکید بر اینکه تمامِ رفتارها و جلوه‌های معشوق برای عاشق، شیرین و دوست‌داشتنی است.