دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۹۶

مولوی
آنکس که نظر کند به چشم مستش از رشک دعای بد کنم پیوستش
وانکس که به انگشت نماید رخ او گر دسترسم بود ببرم دستش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شدتِ عشق، غیرت و انحصارطلبی عاشق است که در آن، نگاهِ دیگران به معشوق، مانند خنجری بر قلب عاشق فرود می‌آید. فضای حاکم بر این اشعار، فضایی از شور و التهاب است که در آن، عشق چنان حریمی برای معشوق می‌سازد که هیچ‌کس را یارای نزدیک شدن یا حتی نگریستن به او نیست.

در این کلام، شاعر با بیانی عریان و به‌دور از لفافه‌های عرفانیِ مرسوم، حسادتِ عاشقانه را در اوجِ خود تصویر می‌کند. این غیرتِ عاشقانه تا بدان‌جا می‌رسد که عاشق، مجازاتِ سخت را برای ناظران و ستایشگرانِ معشوق، حقِ خود می‌داند.

معنای روان

آنکس که نظر کند به چشم مستش از رشک دعای بد کنم پیوستش

هر کس که به چشمان فریبنده و گیرا (مست) محبوب من نگاهی بیندازد، من از روی حسادت و غیرتی که دارم، پیوسته و همواره برای او دعای بد و نفرین خواهم کرد.

نکته ادبی: ترکیب چشم مست کنایه از چشمان جذاب و سکرآور معشوق است و در این سیاق، پیوستن به معنای تداوم و استمرار در نفرین کردن است.

وانکس که به انگشت نماید رخ او گر دسترسم بود ببرم دستش

و هر کسی که با انگشتِ خود به چهره‌ی معشوق من اشاره کند و توجه دیگران را به او جلب نماید، اگر قدرتِ عمل داشتم، بی‌تردید دستش را قطع می‌کردم.

نکته ادبی: انگشت نمودن کنایه از نشان دادن یا جلب توجه کردن است و این بیت نمونه‌ای از اغراق در غیرت و محافظت از حریم عشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه چشم مست

اشاره به چشمان جذاب و گیرا و سکرآوری که نگاه کردن به آن‌ها هوش از سر می‌برد.

اغراق (مبالغه) ببرم دستش

شاعر با استفاده از تهدید به قطع دست، شدت حسادت و تعصب عاشقانه خود را به شکلی اغراق‌آمیز بیان کرده است.