دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۹۵

مولوی
آن رند و قلندر نهان آمد فاش در دیدهٔ من بجو نشان کف پاش
یا او است خدایا که فرستاده خداش ای مطرب جان یک نفسی با ما باش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر حالت شیدایی و طلبِ عاشق برای وصال و شهودِ یار است. شاعر در فضایی عرفانی، از ظهورِ حقیقتِ پنهان که در قالب رندی قلندرگونه رخ نموده، سخن می‌گوید و آن را در درونِ خویش و در دیدگان خود جست‌وجو می‌کند.

در بخش دوم، شاعر با پرسشی برخاسته از حیرت، به دنبالِ تاییدِ الهی برای این حضور است و از جانِ خویش می‌خواهد تا این لحظه‌ی نابِ روحانی را برای لحظه‌ای کوتاه با او هم‌نوا و هم‌مسیر سازد.

معنای روان

آن رند و قلندر نهان آمد فاش در دیدهٔ من بجو نشان کف پاش

آن شخصِ رند و قلندر که پیش‌تر از چشمِ همگان پنهان بود، اکنون آشکار و نمایان شده است؛ اگر به دنبالِ نشانه‌ای از او می‌گردی، ردِ پایش را در چشمانِ من جست‌وجو کن.

نکته ادبی: رند و قلندر در ادبیات عرفانی نمادِ انسان‌های آزاده، بی‌اعتنا به قید و بندهای ظاهری و موردِ توجهِ خاصِ خداوند هستند.

یا او است خدایا که فرستاده خداش ای مطرب جان یک نفسی با ما باش

خدایا! آیا این همان کسی است که تو فرستاده‌ای؟ ای موسیقی و سرورِ جانِ من، دست‌کم برای یک لحظه هم که شده در کنارِ من بمان و با من همراه باش.

نکته ادبی: مطرب جان اضافه تشبیهی است؛ همان‌طور که مطرب با موسیقی جان می‌بخشد، این یار نیز مایه حیات و سرورِ روح است.

آرایه‌های ادبی

تضاد نهان و فاش

آشکار شدن چیزی که پیش‌تر مخفی بود، نشان‌دهنده تغییر احوال عاشق و تجلیِ حقیقت است.

استعاره مطرب جان

تشبیه عاملِ شادی و سرورِ معنوی به نوازنده‌ای که جان را به رقص می‌آورد.

کنایه دیدهٔ من

کنایه از قلب یا چشمِ باطن که جایگاهِ تجلیاتِ الهی است.