دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۹۳

مولوی
آندیده که هست عاشق گلزارش مشغول کجا کند سر هر خارش
گر راست بود یار دهد پرگارش ور کژ نگردد راست نیاید کارش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار بر محور تمرکز بر زیبایی‌های متعالی و حقیقت‌جویی بنا شده‌اند. شاعر بر این باور است که دیده‌یِ بصیرتِ عاشق، تنها محوِ تماشای زیبایی‌هایِ اصل (گلزار) است و به همین سبب، از پرداختن به رنج‌ها و ناچیزی‌هایِ مسیر (خار) چشم‌پوشی می‌کند.

در بند دوم، نویسنده از استعاره‌یِ پرگار بهره می‌گیرد تا ضرورتِ استقامت، راستی و نظم در مسیرِ عشق و سلوک را گوشزد کند؛ چرا که بدونِ ترازِ ایمان و صدق، هیچ کاری به کمال نمی‌رسد.

معنای روان

آندیده که هست عاشق گلزارش مشغول کجا کند سر هر خارش

آن چشمی که شیفته‌یِ زیبایی‌هایِ گلزار است، چگونه ممکن است خود را درگیرِ خارها و آسیب‌هایِ ناچیزِ مسیر کند؟ منظور این است که عاشقِ حقیقی با نگریستن به اصلِ زیبایی، از آزارهایِ کوچکِ دنیا غافل می‌شود.

نکته ادبی: گلزار استعاره از هدفِ متعالی و کمال است و خار نمادِ ابتلاها و رنج‌هایِ کم‌اهمیتِ دنیوی در برابرِ هدفِ بزرگ است.

گر راست بود یار دهد پرگارش ور کژ نگردد راست نیاید کارش

اگر یار در پیمودنِ راهِ حقیقت صادق و مستقیم باشد، ابزارِ سنجش و کمال (پرگار) را به دست می‌آورد؛ اما اگر این مسیر کج شود و تداوم نیابد، کارِ او به سامان نمی‌رسد و به مقصود دست نمی‌یابد.

نکته ادبی: پرگار نمادِ دقت، نظم، و ابزارِ ترسیمِ دایره‌یِ هستی و کمال است و راست بودن اشاره به صداقت و استقامت در راهِ سلوک دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره گلزار و خار

برای تمثیل زیبایی‌های هدف در برابر سختی‌های ناچیزِ مسیر.

نمادگرایی پرگار

نماد ابزارِ کمال، نظم و سنجشِ دقیق در طریقِ حقیقت.

تضاد گلزار در برابر خار و راست در برابر کژ

برای تأکید بر تمایزِ ارزش‌ها و تقابلِ درستی و نادرستی در سلوک.