دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۸۵

مولوی
رویم چو زر زمانه می بین و مپرس این اشک چو ناردانه می بین و مپرس
احوال درون خانه از من مطلب خون بر در آستانه می بین و مپرس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه ادبی، تصویری از اندوه عمیق و جانکاهِ انسانی است که درد درونی‌اش به قدری آشکار و عیان شده که نیازی به پرسش نیست. شاعر با دعوت از مخاطب به دیدنِ نشانه‌های ظاهری رنج، بر این باور است که وقتی چهره و محیط اطراف گواه از فروپاشیِ درونی می‌دهند، زبان از شرح ماجرا قاصر است.

فضا، فضایی آکنده از ناامیدی و دردمندی است و شاعر می‌کوشد با بهره‌گیری از نمادهای ملموس، خواننده را به عمق فاجعه‌ای ببرد که در پسِ ظاهر زرد و اشک‌بار او نهفته است.

معنای روان

رویم چو زر زمانه می بین و مپرس این اشک چو ناردانه می بین و مپرس

به چهره زرد و رنگ‌پریده من که گویی از شدت اندوه یا بیماری به رنگ زر درآمده است نگاه کن و علت آن را مپرس؛ همچنین این اشک‌های سرخ و دانه‌دانه را که بی‌وقفه می‌بارند ببین و جویای دلیل آن مشو.

نکته ادبی: تشبیه چهره به زر و اشک به ناردانه، برای القای زردیِ ناشی از بیماری و سرخیِ ناشی از خون‌دلی است و استفاده از امر «می‌بین و مپرس» بر قطعیت و عیانی رنج تأکید دارد.

احوال درون خانه از من مطلب خون بر در آستانه می بین و مپرس

از آنچه در قلب و ضمیر من می‌گذرد پرسشی نکن؛ نشانه‌های بیرونیِ خون‌ریزی و رنجی که بر آستانه وجودم نقش بسته است، خود گویای همه‌چیز است و دیگر نیازی به پرسیدن ندارد.

نکته ادبی: «آستانه» در اینجا کنایه از حریم وجود و جان آدمی است که نشان‌دهنده شدت رنج و قربانی شدن است و این که غم به ساحتِ هویتِ بیرونی فرد نیز نفوذ کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه رویم چو زر، اشک چو ناردانه

شاعر چهره زرد ناشی از غم را به زر و اشک‌های سرخ و درشت را به دانه‌های انار تشبیه کرده است تا عمق رنج را ملموس‌تر کند.

کنایه خون بر در آستانه

کنایه از آشکار شدن رنج درونی در ظاهر و حریم شخصی فرد که دیگر نیازی به پنهان‌کاری یا پرسش ندارد.

تکرار می‌بین و مپرس

تکرار این عبارت در پایان مصراع‌ها بر بدیهی بودن رنج و عدم نیاز به پرسش تأکید می‌کند.