دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۷۶

مولوی
از حادثهٔ جهان زاینده مترس وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس
این یکدم عمر را غنیمت میدان از رفته میندیش وز آینده مترس

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات با نگاهی فیلسوفانه به ناپایداری و گذران بودن عمر، مخاطب را به آرامش و رهایی از بندهای ذهنی دعوت می‌کنند. شاعر با تأکید بر فانی بودن جهان، تلاش می‌کند تا اضطراب وجودی انسان را در برابر حوادث روزگار بکاهد و او را به سوی زندگی در لحظه سوق دهد.

پیام اصلی این اندیشه، نوعی خوش‌باشی خردمندانه است؛ بدین معنا که چون گذشته از دست رفته و آینده نیز هنوز محقق نشده، بهترین راه برای رسیدن به آرامش، درک عمیقِ فرصتِ محدودِ حال و دل‌نبستن به پیشامدهای گذراست.

معنای روان

از حادثهٔ جهان زاینده مترس وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس

از حوادث و اتفاقات این دنیای ناپایدار که همواره در حال زایش و تغییر است، هراسی به دل راه مده.

نکته ادبی: جهان زاینده استعاره از عالمی است که دمی آرام ندارد و مدام در حال تغییر و دگرگونی است.

این یکدم عمر را غنیمت میدان از رفته میندیش وز آینده مترس

و از هر رخدادی که برایت پیش می‌آید نترس، چرا که هیچ‌چیز در این عالم ماندگار و ابدی نیست.

نکته ادبی: پاینده صفت فاعلی به معنای باقی و ابدی است که در اینجا نفی شده است.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) جهان زاینده

دنیا به موجودی تشبیه شده که مدام در حال زایش و تغییر است.

تضاد (طباق) رفته و آینده

تقابل میان گذشته و آینده برای تأکید بر تمرکز بر زمان حال.

تکرار مترس

تکرار این فعل برای تأکید بر شجاعت و دعوت به بی‌خیالیِ عارفانه در برابر امور خارج از کنترل.

کنایه یکدم عمر

اشاره به کوتاهی و گذرا بودن زندگی انسان.