دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۷۰

مولوی
نی چارهٔ آنکه با تو باشم همراز نی زهرهٔ آنکه بی تو پردازم راز
کارم ز تو البته نمیگردد ساز کار من بیچاره حدیثی است دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگرِ حال‌وهوایِ آشفتگیِ عاشق و درماندگی او در بندِ عشق است که میان دو وضعیتِ دشوار گرفتار شده است. از سویی، رسیدن به یار و هم‌نشینی با او ممکن نیست تا دلش آرام گیرد و از دیگر سو، طاقت دوری و تحملِ بارِ رازهایِ مگو را نیز ندارد. این تضاد و بن‌بست، تصویری از سرگردانی و اندوهِ عمیقِ عاشقی است که در پیچ‌وخمِ تقدیرِ خویش حیران مانده است.

مضمونِ کلیِ این ابیات، تبیینِ دردی است که نه راهِ درمانی برای آن متصور است و نه پایانی برایش دیده می‌شود. شاعر با زبانی حاکی از استیصال، به شرحِ بی‌سرانجامیِ کارِ خویش می‌پردازد و این داستانِ پرغصه را چون حکایتی طولانی و پیچیده توصیف می‌کند که در آن، وصل و هجران هر دو موجبِ رنج و عجزِ عاشق است.

معنای روان

نی چارهٔ آنکه با تو باشم همراز نی زهرهٔ آنکه بی تو پردازم راز

نه توانایی آن را دارم که با تو هم‌نشین و هم‌راز باشم و نه جرات و جسارتی در من هست که در نبودِ تو، سفرهٔ دل باز کنم و رازهایم را با کسی دیگر بگویم.

نکته ادبی: واژه «زهره» در ادب فارسی کنایه از شجاعت و دلیری است و «پرداختن» در اینجا به معنای گفتن یا بیان کردن است.

کارم ز تو البته نمیگردد ساز کار من بیچاره حدیثی است دراز

کار و بارِ من به واسطهٔ دوری از تو هرگز به سامان نمی‌رسد و درست نمی‌شود. ماجرایِ گرفتاری و حالِ پریشانِ من، قصه‌ای بسیار طولانی و غم‌بار است که پایانی ندارد.

نکته ادبی: «ساز گشتن» به معنای اصلاح شدن و سر و سامان یافتن است و حدیث دراز به کنایه از طولانی بودن رنج اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

تناقض و تضاد نی چاره... نی زهره...

تکرارِ نفی برای نشان دادنِ بن‌بست و درماندگیِ کامل عاشق بین دو راهِ ناممکن.

کنایه زهره

به معنای شجاعت و تاب‌آوری به کار رفته است.

کنایه حدیثی است دراز

اشاره به طولانی شدنِ رنج و غم عاشق و بی‌سرانجامیِ کارِ او.