دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۶۸

مولوی
من همتیم کجا بود چون من باز عرضه نکنم به هیچکس آز و نیاز
با خویشتنم خوش است در پردهٔ راز گه صید و گهی قید و گهی ناز و گه آز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر روحیه بلند، عزت‌نفس و استغنای طبع گوینده است. شاعر با تکیه بر کرامت انسانی، تاکید می‌کند که انسانِ بلندهمت نباید در برابر دیگران سر فرود آورد و دست نیاز دراز کند. این خودکفایی، در پناهِ خلوت و حریمِ امنِ درون به کمال می‌رسد.

در بخش دوم، شاعر فضای درونی خود را ترسیم می‌کند که در آن، فارغ از قضاوت‌های بیرونی، تمامی تجربه‌های زیسته از جمله کامیابی، گرفتاری، ناز و نیاز را در دایره‌ای امن و شخصی تجربه می‌کند. در واقع، او خوشبختی را نه در بیرون، بلکه در مواجهه صادقانه با خویشتنِ خویش می‌جوید.

معنای روان

من همتیم کجا بود چون من باز عرضه نکنم به هیچکس آز و نیاز

من که از چنین همت بلند و عزت‌نفسی برخوردارم، مانند بازِ شکاری که هر صیدی را نمی‌گیرد، من نیز خود را خوار نمی‌کنم و نزد هیچ‌کس، طمع یا نیازی را ابراز نمی‌دارم.

نکته ادبی: واژه «باز» نماد بلندی طبع و شکوه است و «آز» به معنای حرص و طمع است که در تقابل با عزت‌نفس قرار دارد.

با خویشتنم خوش است در پردهٔ راز گه صید و گهی قید و گهی ناز و گه آز

در حریم خصوصی و خلوتِ درونم با خود خوش هستم؛ جایی که گاهی به دنبال خواسته‌ام می‌گردم، گاهی اسیرِ محدودیت‌ها می‌شوم، گاهی از سرِ ناز و استغنا رفتار می‌کنم و گاهی درگیرِ هوس‌ها می‌شوم.

نکته ادبی: «پرده راز» استعاره از دنیای درونی و خلوتِ ضمیر است که دیگران به آن راهی ندارند.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون من باز

تشبیه خود به باز که در ادبیات نماد شکوه، عزت و همت بلند است.

مراعات نظیر و تضاد صید و قید و ناز و آز

استفاده از کلمات متضاد و هم‌خانواده در کنار یکدیگر برای ترسیم حالات گوناگونِ درونی انسان.

استعاره پردهٔ راز

اشاره به حریم خلوت و دنیای درون که از دید نامحرمان پنهان است.