دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۶۷

مولوی
من سیر نگشته ام ز تو یار هنوز وامم داری نبات بسیار هنوز
گر از سر خاک من برآید خاری لب بگشاید به عشقت آن خار هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق بی‌پایان عاشق به معشوق است؛ عشقی که نه در زمان حیات به کمال می‌رسد و نه با مرگ به پایان می‌پذیرد. شاعر در این قطعه، رابطه‌ی عاشق و معشوق را به گونه‌ای ترسیم می‌کند که گویی تمام هستیِ عاشق، وام‌دارِ شیرینیِ حضور معشوق است.

نگاه شاعر در این اثر، نگاهی فرارونده از زمان و مکان است؛ به طوری که حتی بقایای پیکر عاشق در گور نیز، همچنان سرشار از یاد و عشق معشوق باقی می‌ماند و این عشق، حقیقتی جاودانه و زوال‌ناپذیر جلوه داده شده است.

معنای روان

من سیر نگشته ام ز تو یار هنوز وامم داری نبات بسیار هنوز

من هنوز از بودن در کنار تو ای یار سیر نشده‌ام و تو هنوز شیرینی‌های بسیاری به من مدیونی که باید به من ببخشی.

نکته ادبی: سیر نگشتن استعاره از عطش روحی و طلب وصال است و نبات در ادبیات کلاسیک نماد شیرینی کلام و عطای معشوق است.

گر از سر خاک من برآید خاری لب بگشاید به عشقت آن خار هنوز

اگر پس از مرگم از روی مزار من گیاه یا خاری بروید، همان خار نیز همچنان زبان به تحسین و بیان عشق تو خواهد گشود.

نکته ادبی: لب گشودن کنایه از سخن گفتن است و تشبیه رشد خار به ابراز عشق، نشان‌دهنده عمق و نفوذ عشق در هستیِ عاشق است که حتی در مرگ نیز زوال‌ناپذیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره نبات

نبات استعاره از شیرینی عشق و یا عطایای معشوق است که عاشق خود را طلبکار آن می‌داند.

تشخیص (جان‌بخشی) لب بگشاید آن خار

نسبت دادن ویژگیِ تکلم (لب گشودن) به خار، که نشان‌دهنده نفوذ عشق در تمامی ذرات وجود عاشق است.

کنایه سیر نگشتن

کنایه از عدم رسیدن به مرحله اشباع در طلب و خواستن معشوق است.