دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۶۴

مولوی
مردانه بیا که نیست کار تو مجاز آغاز بنه ترانهٔ بی آغاز
سبلت میمال خواجهٔ شهر توئی آخر به گزاف نیست این ریش دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با لحنی عتاب‌آلود و انتقادی، مخاطب خود را که فردی صاحب‌منصب و مدعی است، به صداقت و درستی فرا می‌خواند. شاعر بر این باور است که تکیه بر ظواهرِ دنیوی، مقام اجتماعی و محاسنِ بلند، بدون داشتنِ جوهره‌ی حقیقی و معنوی، بی‌فایده و مایه فریب است.

درونمایه‌ی اصلی این ابیات، تقابل میان «حقیقت» و «مجاز» است؛ شاعر از مخاطب می‌خواهد که دست از خودنمایی و تظاهر بردارد و به جای پرداختن به بازی‌های دنیوی، خود را برای درکِ حقیقتی ازلی و بی‌انتها آماده سازد.

معنای روان

مردانه بیا که نیست کار تو مجاز آغاز بنه ترانهٔ بی آغاز

شجاعانه و خالصانه به میدان بیا و رفتار کن، چرا که این مسیر و کاری که پیشِ رو داری، یک نمایش سطحی و غیرواقعی نیست. پس آن حقیقتِ جاودانه و ازلی را آغاز کن و به جریان بینداز.

نکته ادبی: واژه «مجاز» در اینجا در تقابل با حقیقت قرار دارد و به معنایِ امورِ ظاهری و غیرِاصلی است.

سبلت میمال خواجهٔ شهر توئی آخر به گزاف نیست این ریش دراز

ای که خود را کدخدای شهر می‌دانی، با غرور سبیل تاب نده و به جایگاهت مغرور مباش؛ چرا که این ریش بلند و محاسنِ تو بی‌حکمت نیست و باید نشانه‌ی خرد باشد، نه وسیله‌ای برای تظاهر و فریب مردم.

نکته ادبی: «سبیل مالیدن» کنایه از تفرعن، غرور و خودبزرگ‌بینی است و «به گزاف» به معنایِ بی‌دلیل و بیهوده به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سبلت میمال

کنایه از مغرور بودن، خودستایی و فخرفروشی به جایگاه اجتماعی.

تضاد مجاز

تقابل میان امور دنیوی و اعتباری با امور حقیقی و ازلی که محورِ معناییِ بیت اول است.

نماد ریش دراز

نمادِ ظاهریِ دانایی و بزرگی که در اینجا به شکلی طنزآمیز برای نقدِ ریاکاریِ صاحب‌منصبان به کار رفته است.