دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۶۰

مولوی
گر گوهر طاعتی نسفتم هرگز ور گرد بدی ز دل نرفتم هرگز
نومید نیم ز بارگاه کرمت زیرا که ترا دو من نگفتم هرگز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اعتراف صادقانه و فروتنانه یک سالک به نقص‌های عملی و باطنی خویش در برابر پروردگار است. شاعر با وجود آنکه بر ناکامی خود در کسب فضیلت و پاک‌سازی درون از رذایل اخلاقی تأکید دارد، اما امید خود را به رحمت بی‌کران الهی از دست نداده است.

نکته کانونی در این سروده، اتکای شاعر به باور توحیدی خویش است؛ او بر این باور است که اگرچه در عمل لغزش داشته، اما هرگز در اصل ایمان و اعتقاد به یگانگی خداوند دچار تردید یا شرک نشده و همین باور قلبی، روزنه امید او به بخشش الهی است.

معنای روان

گر گوهر طاعتی نسفتم هرگز ور گرد بدی ز دل نرفتم هرگز

اگر در تمام عمرم نتوانستم گوهر گران‌بهای بندگی و اطاعت را به دست آورم و اگر هیچ‌گاه گرد و غبار آلودگی‌ها و گناهان را از آینه دلم پاک نکردم؛

نکته ادبی: «سفتن» به معنای سوراخ کردن است و در اینجا برای «گوهر طاعت» به کار رفته تا بر ظرافت و ارزشمندی عبادت دلالت کند. «گرد بدی» اضافه تشبیهی است که گناه را به گرد و غبار تشبیه کرده است.

نومید نیم ز بارگاه کرمت زیرا که ترا دو من نگفتم هرگز

با وجود این کوتاهی‌ها، از درگاه بخشندگی تو ناامید نیستم، زیرا من هرگز برای تو شریکی قائل نشدم و هیچ‌کس را هم‌طراز تو ندانستم.

نکته ادبی: «دو من گفتن» کنایه از شرک ورزیدن یا قائل شدن دوگانگی برای خداوند است. «بارگاه کرم» اضافه استعاری است که کرم و بخشش الهی را به جایگاهی رفیع و درگاه پادشاهی تشبیه کرده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گوهر طاعت

تشبیه طاعت و عبادت به گوهر گران‌بها که سفتن (سوراخ کردن برای نخ کردن) آن دشوار است.

اضافه تشبیهی گرد بدی

تشبیه گناه و پلیدی‌ها به گرد و غباری که بر دل می‌نشیند.

کنایه دو من گفتن

کنایه از اعتقاد به شرک، دوگانه‌پرستی و هم‌شأن دانستن غیر با خداوند.