دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۵۸

مولوی
گر بکشندم نگردم از عشق توباز زیرا که ز چنگ ما برون شد آواز
گویند مرا سرت ببریم به گاز پیراهن عمر خود چه کوته چه دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده‌ها با روحیه‌ای سرشار از ایستادگی و تسلیم‌ناپذیری، بر بی‌اهمیت بودنِ تهدیداتِ دنیوی در برابرِ قداستِ عشق تأکید دارد.

شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به ناپایداریِ حیات، مرگ را امری گریزناپذیر می‌داند و معتقد است وقتی پای عشق در میان باشد، طولِ عمر و خطراتِ آن، در نظرِ عاشق رنگ می‌بازد.

معنای روان

گر بکشندم نگردم از عشق توباز زیرا که ز چنگ ما برون شد آواز

حتی اگر مرا بکشند، از عشقِ تو روی برنمی‌گردانم، زیرا که دیگر اختیارِ کار از دستِ من خارج شده و تقدیرِ من رقم خورده است.

نکته ادبی: آواز در این بافتار استعاره از اختیار یا زمامِ امور است که از دستِ عاشق خارج شده است.

گویند مرا سرت ببریم به گاز پیراهن عمر خود چه کوته چه دراز

به من می‌گویند که سرت را با قیچی می‌بریم، اما برای من تفاوتی نمی‌کند که عمرم کوتاه باشد یا بلند، چرا که پایانِ زندگی برای همه یکسان است.

نکته ادبی: گاز در متون کهن به معنای قیچی یا ابزارِ بُرندگی است. پیراهنِ عمر استعاره‌ای است از مدتِ زیستنِ انسان.

آرایه‌های ادبی

استعاره پیراهن عمر

عمر به پیراهنی تشبیه شده که بر قامتِ انسان پوشیده می‌شود و کوتاهی و بلندیِ آن نمادِ کوتاهی و بلندیِ عمر است.

کنایه برون شد آواز

کنایه از خارج شدنِ اختیار و سرنوشت از دستِ انسان و رقم خوردنِ تقدیر.

تضاد کوته و دراز

تضاد میانِ کوتاهی و بلندی برای نشان دادنِ بی‌اعتباریِ گذرِ عمر.