دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۵۷

مولوی
صد بار بگفت یار هرجا مگریز گر بگریزی بجز سوی ما مگریز
هر گه ز خیال گرگ ترسان گردی در شهر گریز سوی صحرا مگریز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به لزومِ توکل و پناه بردن به معشوق در هنگام مواجهه با هراس‌ها و ناملایماتِ زندگی اشاره دارد. شاعر تأکید می‌کند که فرار از مشکلات راه چاره نیست و اگر قرار است گریزی باشد، باید به سویِ یگانه‌پناهِ هستی باشد.

همچنین در این سروده، بر ضرورتِ دوری از انزوا و اوهام تأکید شده است. شاعر ترس‌های بی‌پایه را به 'گرگ خیالی' تشبیه کرده و هشدار می‌دهد که در هنگامِ هراس، نباید به تنهایی و بیابانِ بی‌حاصل پناه برد، بلکه باید به دامانِ اجتماع و پناهگاهِ امنِ یاران گریخت.

معنای روان

صد بار بگفت یار هرجا مگریز گر بگریزی بجز سوی ما مگریز

محبوب و یار حقیقی بارها به ما توصیه کرده است که از صحنه‌ی آزمون‌ها فرار نکنیم؛ و اگر هم ناچار به گریز شدی، پناهگاهی جز ساحتِ وجودیِ ما انتخاب مکن و تنها به سوی ما بازگرد.

نکته ادبی: تکرارِ فعلِ نهی 'مگریز' به منظورِ تأکید بر ضرورتِ پایداری و همچنین محدود کردنِ انتخابِ انسان در هنگامِ اضطرار به پناهگاهِ حقیقی است.

هر گه ز خیال گرگ ترسان گردی در شهر گریز سوی صحرا مگریز

هر زمان که از ترس‌ها و اوهامِ ذهنی، مانندِ ترس از گرگ، دچار هراس شدی، به جای پناه بردن به انزوا و دوری از مردم (صحرا)، به شهر و میانِ اجتماع که محلِ انس و الفت است پناه ببر.

نکته ادبی: استفاده از 'گرگ' به عنوانِ نمادی برای افکارِ منفی و ترس‌های وهم‌آلود است و 'شهر' و 'صحرا' تضادی نمادین میانِ الفت و انزوا را می‌سازند.

آرایه‌های ادبی

کنایه گرگ

نمادی از ترس‌ها، وسوسه‌ها و اوهامِ ذهنی که آدمی را بیهوده مضطرب می‌کند و مانعِ آرامش است.

تضاد شهر و صحرا

تقابل میانِ اجتماع و امنیت با انزوا و بی‌حاصلی که بر ضرورتِ پناه گرفتن در کانونِ انس تأکید دارد.

تکرار مگریز

تکرارِ فعلِ نهی که بر ضرورتِ هوشیاری و ثباتِ قدم در برابرِ ناملایمات دلالت دارد.