دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۵۴

مولوی
زین سنگدلان نشد دلی نرم هنوز زین یخ صفتان یکی نشد گرم هنوز
نگرفت دباغت آخر این چرم هنوز نگرفت یکی را ز خدا شرم هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی گلایه‌آمیز از تیرگیِ اخلاق و سختیِ دل‌های مردمِ زمانه‌اش سخن می‌گوید. او معتقد است که پند و اندرز و راهنمایی‌ها در این افرادِ «سنگدل» و «یخ‌صفت» هیچ تأثیری نداشته است و آنان از پذیرش حقیقت یا نشان دادن مهر و عاطفه عاجز مانده‌اند.

شاعر در ادامه، بی‌اثر بودنِ تعلیم و تربیت بر این گروه را به دباغیِ چرمی تشبیه می‌کند که نرم‌شدنی نیست. پیامِ اصلیِ سخن، نکوهشِ سرسختی، بی‌شرمی و فقدانِ معنویت در میانِ مردمانی است که با وجودِ گذشتِ زمان، هیچ‌گونه تغییرِ مثبتی در درونشان پدیدار نشده است.

معنای روان

زین سنگدلان نشد دلی نرم هنوز زین یخ صفتان یکی نشد گرم هنوز

از این آدم‌های سنگدل، هنوز هیچ قلبی مهربان و نرم نشده است و از این جماعتِ سرد و بی‌احساس، هنوز کسی رنگِ گرمای عاطفه و محبت را به خود ندیده است.

نکته ادبی: «سنگدل» استعاره از بی‌رحمی و قساوت است و «یخ‌صفت» نمادِ بی‌عاطفگی و دوری از جوششِ انسانی است.

نگرفت دباغت آخر این چرم هنوز نگرفت یکی را ز خدا شرم هنوز

سرانجام، تلاش برای اصلاحِ اخلاقِ این‌ها مانند دباغی کردنِ چرم، بی‌نتیجه ماند و هنوز هم هیچ‌کدام از آن‌ها ذره‌ای شرم و حیا در برابر خداوند ندارند.

نکته ادبی: «دباغت» به معنای چرم‌سازی و دباغی است و در اینجا کنایه از تربیت و اصلاحِ نفس است که در این افراد بی‌اثر مانده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سنگدلان

تشبیه افراد بی‌رحم به سنگ که فاقدِ انعطاف و نرمی است.

کنایه نگرفت دباغت آخر این چرم

کنایه از اینکه تربیت و پند، هیچ‌گونه تأثیرِ مثبتی بر روح و روانِ ناپذیرای این افراد نداشته است.

مراعات نظیر نرم و گرم

تقابلِ دو واژه‌ی متضاد با سنگدلی و یخ‌صفتی برای تأکید بر بی‌حسیِ مخاطبان.