دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۵۱

مولوی
در سر هوس عشق تو دارم همه روز در عشق تو مست و بیقرارم همه روز
مر مستان را خمار یک روزه بود من آن مستم که در خمارم همه روز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تجسمِ عطشِ بی‌پایان و بی‌قراریِ جانکاهِ عاشق در راهِ وصال است. شاعر با زبانی صمیمانه، از عشقی سخن می‌گوید که تمامِ ذهن و ضمیرِ او را در بر گرفته و لحظه‌ای او را به حال خود رها نمی‌کند. در این فضا، عشق نه یک اتفاقِ گذرا، بلکه ساحتی همیشگی است که هستیِ عاشق را در بر گرفته است.

در این ابیات، تضادی میان تجربه‌ی معمولیِ عشق و تجربه‌ی خاصِ شاعر ترسیم شده است. اگر مستی و خماریِ زمینی، فصلی و گذراست، مستیِ عاشقِ حقیقی، حالتی ابدی و دائم است. این دو بیت بر این حقیقت تأکید دارند که این عشق، فراتر از زمان و مکان معمول، به یک وضعیتِ وجودیِ پیوسته بدل شده است.

معنای روان

در سر هوس عشق تو دارم همه روز در عشق تو مست و بیقرارم همه روز

در تمام طول روز، خیال و آرزوی عشق تو در سر من است و لحظه‌ای نیست که از عشق تو مست و ناآرام نباشم.

نکته ادبی: عبارت «همه روز» به معنای دائم و همیشگی است و تکرار آن در پایانِ هر دو مصراع، بر استمرار و پایداریِ این حسِ درونی تأکید دارد.

مر مستان را خمار یک روزه بود من آن مستم که در خمارم همه روز

عاشقانِ معمولی معمولاً پس از یک روز مستی، خمار می‌شوند و به حالت عادی برمی‌گردند، اما من آن عاشقِ مستی هستم که در تمامِ ایام، در حال و هوای خماری و دوری از تو به سر می‌برم.

نکته ادبی: «مَر» در ابتدای مصراع اول، حرفِ تأکید یا اداتِ تنبیه است که در متونِ کهن برای جلبِ توجهِ مخاطب به کار می‌رود.

آرایه‌های ادبی

تکرار همه روز

تکرارِ این عبارت در پایانِ ابیات، بر استمرار و همیشگی بودنِ حالتِ عاشق در طولِ تمامِ لحظاتِ عمر تأکید می‌کند.

مراعات نظیر مست، خمار

ارتباطِ معنایی میانِ واژگانِ مستی و خماری که تصویرسازیِ شاعر را از حالتِ عشقِ خود کامل کرده است.