دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۴۷

مولوی
بنمای بمن رخ ای شمع طراز تا ناز کنم نه روزه دارم نه نماز
تا با تو بوم مجاز من جمله نماز چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اوجِ اشتیاقِ سالکِ راهِ حق است که در آن، حضورِ معشوق فراتر از تمامِ مناسکِ ظاهری، اصل و اساسِ پرستش دانسته می‌شود. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که بودن با معشوق، عینِ عبادتِ واقعی است.

تقابلِ میانِ «مجاز» و «نماز» در این سخنان، تبیین‌گرِ این حقیقت است که بی حضورِ معشوق، عباداتِ ظاهری صرفاً نمایشی ناپایدارند، اما با حضورِ او، هر امرِ مجازی نیز به نیایشی حقیقی بدل می‌گردد.

معنای روان

بنمای بمن رخ ای شمع طراز تا ناز کنم نه روزه دارم نه نماز

ای معشوقی که چون شمعی درخشان و آراسته جلوه‌گری می‌کنی، چهره‌ات را بر من نمایان کن تا با بهره‌مندی از حضورِ تو، به ناز و شادمانی بپردازم و دیگر نیازی به انجامِ مناسکِ ظاهری همچون روزه و نماز نداشته باشم.

نکته ادبی: شمعِ طراز استعاره از معشوقی است که زیبایی و درخششِ او مجلسِ دل را می‌آراید و کانونِ توجه است.

تا با تو بوم مجاز من جمله نماز چون بی تو بوم نماز من جمله مجاز

تا زمانی که در کنارِ تو هستم، تمامِ هستی و اعمالِ من، حتی آنچه مجازی می‌نماید، به نماز و عبادتِ خالص تبدیل می‌شود؛ اما به محضِ آنکه از تو دور می‌مانم، حتی نماز و عباداتِ من به امری بی‌روح و ناپایدار بدل می‌گردد.

نکته ادبی: جناسِ میانِ «نماز» و «مجاز» نشان‌دهنده‌ی چرخشِ معناییِ اعمال در دو حالتِ «حضور» و «غیبتِ» معشوق است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع طراز

تشبیه معشوق به شمعی که با زیبایی خود، مرکزِ درخشش و راهنمایِ عاشق است.

تضاد و ایهام تناسب نماز و مجاز

بهره‌گیری از تضادِ مفهومی میانِ حقیقتِ عبادت و ناپایداریِ امورِ ظاهری برایِ تأکید بر محوریتِ معشوق.