دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۳۶

مولوی
ای ذره ز خورشید توانی بگریز چون نتوانی گریخت با وی مستیز
تو همچو سبوئی و قضا همچون سنگ با سنگ مپیچ و آب خود را بمریز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به پذیرش تقدیر و تسلیم در برابر مشیت الهی است. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، ناتوانی انسان در برابر اراده‌ی لایتناهی هستی را تبیین می‌کند و گوشزد می‌نماید که تقلا در برابر حقیقتی که گریزی از آن نیست، تنها فرسایش روح و نابودی هستیِ آدمی را در پی دارد.

فضای حاکم بر این سخن، فضایی خردمندانه است که به جای پیکار با هستی، رویکرد هم‌سویی و آشتی با جریان زندگی را پیشنهاد می‌کند؛ چرا که شکستن و ریختن، فرجام کسی است که از سر لجاجت، با سنگِ سختِ تقدیر در می‌افتد.

معنای روان

ای ذره ز خورشید توانی بگریز چون نتوانی گریخت با وی مستیز

ای موجود ناچیز و کوچک، اگر توانی داری که از پرتو و سلطه‌ی خورشید بگریزی، پس این کار را انجام بده؛ اما از آنجایی که گریختن از این قدرتِ فراگیر ممکن نیست، پس با آن دشمنی و ستیز مکن.

نکته ادبی: «ذره» استعاره از انسان و «خورشید» استعاره از اراده‌ی خداوند یا تقدیر حتمی است. فعل «مستیز» از ریشه‌ی ستیزه به معنای درگیری و کشمکش است.

تو همچو سبوئی و قضا همچون سنگ با سنگ مپیچ و آب خود را بمریز

وجود تو همچون کوزه‌ای گلی و ظریف است و تقدیر همچون سنگی سخت است؛ با این سنگِ سخت درگیر نشو و به جنگ مپرداز، زیرا اگر چنین کنی، کوزه می‌شکند و آبی که درون آن است (که نشانه‌ی هستی و زندگی توست) به هدر می‌رود.

نکته ادبی: «سبو» به معنای کوزه و «قضا» به معنای تقدیر و سرنوشت است. «آب» در اینجا استعاره از جان، عمر و هستی آدمی است که با درگیری بیهوده از دست می‌رود.

آرایه‌های ادبی

استعاره و نمادپردازی ذره و خورشید

ذره نماد انسانِ کوچک و خورشید نماد حقیقتِ بزرگ و تقدیرِ الهی است.

تشبیه تو همچو سبوئی / قضا همچون سنگ

شاعر وجود انسان را به سبو و تقدیر را به سنگ تشبیه کرده تا شکنندگی انسان و صلابتِ تقدیر را نشان دهد.

کنایه آب خود را بمریز

کنایه از هدر دادن عمر، جان و سرمایه‌ی وجودی است.