دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۳۲

مولوی
ای جان سماع و روزه و حج و نماز وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز
امروز منم مطربت ای شمع طراز وز چرخ بود نثار و قوال انداز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر شور و اشتیاق عارفانه و رسیدن به وصال معشوق ازلی است؛ جایی که تمام عبادات و مناسک ظاهری در برابر حقیقتِ وجودِ او رنگ می‌بازند و به فرع تبدیل می‌شوند. حقیقتِ عبادت، نه در صورتِ ظاهری، که در یافتنِ آن جانِ جانان است.

فضای شعر سرشار از شادی، پایکوبی و سماع است؛ شاعر در مقامِ همنشینِ معشوق، از اتحادِ هستی با عشق سخن می‌گوید و آن را به جشنی کیهانی تشبیه می‌کند که در آن تمام جهانِ بالا و پایین در حالِ ستایش و همراهی با این بزمِ عرفانی هستند.

معنای روان

ای جان سماع و روزه و حج و نماز وی از تو حقیقت شده بازی و مجاز

تو جانِ مایه و حقیقتِ عبادت‌هایی همچون سماع، روزه، حج و نماز هستی. تمام این مناسک در برابرِ حضورِ پررنگِ تو، در حکمِ بازی و صورت‌های ظاهری (مجاز) هستند که به حقیقتِ خود رسیده‌اند.

نکته ادبی: واژه‌ی «مجاز» در مقابل «حقیقت» به کار رفته و به معنای امر ظاهری و غیرِ اصلی است که وسیله‌ای برای رسیدن به حقیقت می‌شود.

امروز منم مطربت ای شمع طراز وز چرخ بود نثار و قوال انداز

ای معشوقی که چون شمعی زیبا و آراسته می‌درخشی، امروز من نقشِ نوازنده و خواننده‌ی مجلسِ تو را ایفا می‌کنم و آسمان برای تو هدیه می‌فرستد و سرودِ ستایش می‌خواند.

نکته ادبی: «شمع طراز» استعاره از معشوقی زیبا و درخشان است و «قوّال» به معنای خواننده و سرودخوان است که در اینجا به آسمان نسبت داده شده است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شمع طراز

تشبیه معشوق به شمعی آراسته و زیبا برای توصیف درخشش وجود او.

تشخیص چرخ بود نثار و قوال انداز

نسبت دادنِ عملِ نثار کردن و آواز خواندن (قوالی) به آسمان که جانی تازه به فضا بخشیده است.

تضاد حقیقت و مجاز

تقابل میان ظاهرِ عبادت و باطنِ آن که برتری حقیقت را نشان می‌دهد.

تکرار و برشماری سماع و روزه و حج و نماز

ذکرِ مناسکِ مختلف برای تأکید بر اینکه همگی در برابرِ حقیقتِ معشوق، یکسان هستند.