دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۳۰

مولوی
آن یار نهان کشید باز دستم امروز از دست شدم بند گسستم امروز
یک مست نیم هزار مستم امروز دیوانهٔ دیوانه پرستم امروز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده لحظات شوریدگی و رهایی از قیدوبندهای مادی است. شاعر از حضور ناگهانی و تأثیرگذار محبوبِ پنهان سخن می‌گوید که با جذبه‌ی خویش، نظمِ معمولِ زندگیِ او را برهم زده و او را به مرتبه‌ای از بی‌خودی و مستیِ معنوی رسانده است.

در این فضا، مستی نمادی از غرق شدن در یاد حق و دیوانگی نشان‌دهنده عشق عمیق و فارغ از عقلِ جزئی‌نگر است. شاعر در این قطعه به خوبی توصیف می‌کند که چگونه این جذبه، او را از یک فرد عادی به موجودی سراسر شور و شیدایی بدل کرده است.

معنای روان

آن یار نهان کشید باز دستم امروز از دست شدم بند گسستم امروز

آن محبوبِ پنهان و نادیدنی، امروز دوباره مرا به سوی خویش کشید و دستم را گرفت.

نکته ادبی: یار نهان استعاره از خداوند یا حقیقتِ مطلق است که از دیدگان پنهان اما در قلب حاضر است.

یک مست نیم هزار مستم امروز دیوانهٔ دیوانه پرستم امروز

به دلیل این جذبِ الهی، اختیار از کف دادم و تمام قیدوبندهای عقلانی و دنیوی را پاره کردم.

نکته ادبی: از دست شدن کنایه از از دست دادنِ اختیار و خویشتنداری در برابر کششِ عشق است.

آرایه‌های ادبی

کنایه از دست شدن

به معنای از دست دادنِ اختیار و خودشناسی در اثر فشارِ عشق.

اغراق هزار مستم

برای نشان دادن شدتِ بی‌نهایتِ سرمستیِ روحی و کثرتِ شیدایی به کار رفته است.

استعاره بند

اشاره به تعلقات مادی و دنیوی که مانع پرواز روح به سوی حقیقت هستند.