دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۹

مولوی
آن تاب که من دانم و تو ای دل سوز ای دوست شب و روز ز دل می افروز
نی نی که غلط گفتم ای عشق آموز عشق تو و سودای تو آنگه شب و روز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده‌ی شور و حرارتی بی‌پایان در ساحت عاشقی است که شاعر با خطاب قرار دادنِ دل و دوست، از درک متقابلِ این سوزِ درونی سخن می‌گوید.

در ادامه، شاعر با رویکردی فروتنانه و با ابزار رجوع از سخن، اعتراف می‌کند که وصفِ این عشقِ متعالی در قالب الفاظ نمی‌گنجد و تنها عشقِ معشوق است که شایسته‌ی استمرار در تمامی ساعات شب و روز است.

معنای روان

آن تاب که من دانم و تو ای دل سوز ای دوست شب و روز ز دل می افروز

آن حرارت و توانی که تنها من و تو، ای دلِ مشتاق، از آن آگاهیم، همان را ای دوست در تمامِ طول شب و روز از عمق جان شعله‌ور کن و برافروز.

نکته ادبی: تاب در اینجا به معنای سوز و توانِ درونی است. دل‌سوز ترکیبی است که هم می‌تواند به معنای دلِ آتش‌گرفته باشد و هم کسی که باعث سوختنِ دل می‌شود.

نی نی که غلط گفتم ای عشق آموز عشق تو و سودای تو آنگه شب و روز

نه، نه! حرفم را پس می‌گیرم و اشتباه گفتم، ای آموزگارِ رسمِ عاشقی؛ چرا که آنچه شایسته‌یِ ماندگاری در شب و روز است، تنها عشقِ تو و سودایِ خیالِ توست، نه آنچه پیش‌تر گفتم.

نکته ادبی: تکرارِ نی نی برای تاکید بر اصلاح کلام قبلی به کار رفته است. سودا در اینجا به معنای شیدایی و آشفتگیِ حاصل از عشق است.

آرایه‌های ادبی

ایهام دل‌سوز

می‌تواند به معنای قلبی که می‌سوزد یا کسی که موجب سوختن دل می‌شود تفسیر شود.

رجوع (بازگشت از سخن) نی نی که غلط گفتم

شاعر با این عبارت، سخن پیشین خود را ناقص دانسته و آن را تصحیح می‌کند تا به عمق بیشتری در بیانِ عشق برسد.

تضاد شب و روز

اشاره به گذر زمان در تمامی لحظات که برای تاکید بر استمرار و پایداری عشق به کار رفته است.