دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۸

مولوی
آمد دی دیوانه و شبهای دراز مائیم و شب تیره و سودای دراز
ما را سر خواب نیست دل یاوه شده است آنرا که دلیست تا کند پای دراز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر تصویری از تنهایی و بی‌قراری آدمی در آستانه فصل سرد است. شاعر با تماشای فرا رسیدن زمستان و شب‌های بلند آن، حال و هوای درونی خود را به نمایش می‌گذارد؛ حالتی که در آن، سکونِ شب با طوفانِ افکار و آشفتگیِ خیال پیوند خورده است.

مفهوم محوری شعر، تقابل آرامشِ ظاهری شب با ناآرامیِ درونیِ فرد است. در اینجا، زمستان تنها یک فصل نیست، بلکه آینه‌ای است برای بازتاب اندوه و دل‌مشغولی‌های بی‌پایان شاعر که مجال آسودن و خواب را از او می‌گیرد.

معنای روان

آمد دی دیوانه و شبهای دراز مائیم و شب تیره و سودای دراز

فصل زمستان با چهره‌ای سرکش و ناآرام از راه رسید و شب‌های طولانی‌اش را به همراه آورد. اکنون ما مانده‌ایم و شب تاریک و افکار بی‌پایان و پریشانی‌هایی که رهایمان نمی‌کنند.

نکته ادبی: دی در اینجا به معنای ماه دی یا فصل زمستان است که با صفت دیوانه برای تداعیِ ناآرامی و سرما توصیف شده است. سودا در ادب فارسی علاوه بر معنای رنگ سیاه، به معنای فکر، خیال و مالیخولیاست.

ما را سر خواب نیست دل یاوه شده است آنرا که دلیست تا کند پای دراز

من میلی به خوابیدن ندارم، زیرا دلم سرگردان و بی‌قرار است. تنها کسی می‌تواند در این شب‌های دراز با آسودگی پاهایش را دراز کند و بخوابد که قلبی آرام داشته باشد.

نکته ادبی: یاوه به معنای گم‌گشته و سرگردان است. پای دراز کردن کنایه از آسودگی خاطر و استراحت کامل است که شاعر آن را از خود سلب شده می‌داند.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دی دیوانه

نسبت دادن صفت دیوانگی به ماه دی، نوعی شخصیت‌بخشی است که حال و هوای ناآرام فصل را نشان می‌دهد.

کنایه پای دراز کردن

کنایه از آسودگی و به خواب رفتن است که شاعر در پیِ آن است اما به دلیل آشفتگی ذهنی نمی‌تواند به آن دست یابد.

تکرار دراز

تکرار کلمه دراز در پایان مصراع‌ها برای تأکید بر طولانی بودن شب و سنگینیِ افکار و تداوم آن است.