دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۶

مولوی
آمد آمد آنکه نرفت او هرگز بیرون نبد آن آب از این جو هرگز
او نافهٔ مشک و ما همه بوی وئیم از نافه شنیده ای جدا بو هرگز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر مفهومِ عمیق و عرفانیِ «وحدت وجود» و حضورِ همیشگیِ حقیقت در تار و پودِ هستی تأکید دارند. شاعر با زبانی صریح بیان می‌کند که آنچه ما به عنوان محبوب یا حقیقتِ مطلق می‌شناسیم، هرگز از ما دور نبوده و در تمامی لحظات، در درونِ جانِ آدمی حاضر و ناظر بوده است.

در این نگاه، جدایی میانِ عاشق و معشوق یا خالق و مخلوق، پنداری بیش نیست و رابطه میان آن‌ها به پیوندِ میانِ منبعِ عطر و رایحه تشبیه شده است که هیچ‌گاه امکانِ گسستن از یکدیگر را ندارند.

معنای روان

آمد آمد آنکه نرفت او هرگز بیرون نبد آن آب از این جو هرگز

آن حقیقتی که هرگز از پیش ما نرفته بود، اکنون جلوه‌ای تازه یافته است؛ چرا که آن آبِ گوارایِ وجود، همواره در همین جویبارِ هستی جاری بوده و هرگز از آن بیرون نرفته است.

نکته ادبی: واژه «آمد» در اینجا به معنای تجلی و ظهور است نه جابجایی مکانی. واژه «بُد» صورت کهن و کوتاه شده «بود» است.

او نافهٔ مشک و ما همه بوی وئیم از نافه شنیده ای جدا بو هرگز

او همچون کیسه مشک، منبعِ تمامِ زیبایی‌هاست و ما تنها رایحه‌ی وجود او هستیم؛ آیا هرگز شنیده‌ای که رایحه بتواند از منبعِ خود جدا باشد و هویتی مستقل داشته باشد؟

نکته ادبی: «نافه» در ادب فارسی استعاره از جایگاهِ کمالاتِ معشوق است. استفاده از پرسشِ انکاری در انتهای بیت، برای تأکید بر محال بودنِ جدایی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب و جو

آب استعاره از ذاتِ الهی و جو استعاره از ظرفِ وجودیِ هستی است.

تمثیل نافه مشک و بو

شاعر برای تبیینِ رابطه خالق و مخلوق، به رابطه میانِ نافه (منبع) و بو (اثر) استناد کرده است.

پرسش انکاری از نافه شنیده ای جدا بو هرگز

پرسشی که پاسخ آن منفی است و برای تأکید بر وحدتِ وجود به کار رفته است.