دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۲

مولوی
می آید گرگ نزد ما وقت سحر هم فقربه میرباید و هم لاغر
تا چند کنی خرخر اندر بستر بروی زن آب ای که خاکت بر سر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در زمره ابیات تعلیمی و اندرزگونه قرار دارند که هدف آن هشداری جدی نسبت به گذر عمر، غفلت و کاهلی است. شاعر با زبانی صریح و کوبنده، مخاطب را از خواب غفلت بیدار می‌کند و به او یادآور می‌شود که تقدیر و گذشت زمان، فارغ از دارایی یا جایگاه، در کمین انسان است.

فضای حاکم بر این ابیات، سرشار از توبیخِ تن‌پروری و دعوت به هوشیاری است. تصویرسازی‌ها به گونه‌ای است که مخاطب را در مواجهه با واقعیت‌های ناگزیر زندگی و زشتیِ سستی و اهمال در مسئولیت‌ها قرار می‌دهد.

معنای روان

می آید گرگ نزد ما وقت سحر هم فقربه میرباید و هم لاغر

آن موجودِ درنده (که کنایه از مرگ، تقدیر یا دشواری‌های زمانه است) در سپیده‌دم به سراغ ما می‌آید و بدون هیچ تفاوتی، هم فردِ سرافراز و توانگر و هم فردِ ناتوان و لاغر را می‌رباید و با خود می‌برد.

نکته ادبی: واژه «گرگ» در اینجا استعاره‌ای از مرگ یا حوادث ناگوار روزگار است. ترکیب «فخر به» در اینجا به معنای دارایی یا غرور است که در تقابل با «لاغر» به معنای ضعف و ناتوانی قرار گرفته است.

تا چند کنی خرخر اندر بستر بروی زن آب ای که خاکت بر سر

تا چه زمانی می‌خواهی در بستر خواب، صدای خروپفِ ناشی از بی‌خیالی درآوری؟ برخیز و صورتت را بشوی و از این همه کاهلی دست بردار؛ وای بر تو که با این همه تن‌پروری، مایه سرافکندگی خویشی.

نکته ادبی: «خرخر» کلمه‌ای صوتی (محاکات صوتی) است که برای نشان دادن صدای خروپف و تقبیحِ تن‌پروری به کار رفته است. عبارت «خاکت بر سر» نیز دعایی به معنای بیچارگی و یا سرزنش برای نادانی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرگ

استفاده از نام یک حیوان درنده برای نشان دادن ماهیتِ غافلگیرکننده و بی‌رحمِ مرگ یا حوادث روزگار.

محاکات صوتی (آنوماتوپه) خرخر

استفاده از صدای خروپف برای ترسیم فضای کسالت، بی‌مسئولیتی و خوابِ غفلتِ مخاطب.

تضاد (طباق) فخر به و لاغر

تقابل میان توانگری (یا غرور) و ناتوانی برای نشان دادنِ عام بودنِ تهدیدِ زمانه.