دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۱

مولوی
من مسخرهٔ تو نیسستم ای فاجر تا مسخرگی نمایمت بس نادر
ویران کنمت چنانکه باید کردن عاجز شود از عمارتت هر عامر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات لحنی حماسی و تهدیدآمیز دارند و نشان‌دهنده‌ی واکنش قاطع گوینده در برابر تحقیر و سوءاستفاده‌ی شخصی تبهکار است. شاعر با صلابت و اقتدار، جایگاه خود را تثبیت می‌کند و به مخاطبِ فریبکار هشدار می‌دهد که نه تنها بازیچه‌ی دست او نیست، بلکه قدرت آن را دارد که با ضربه‌ای کاری، هیمنه‌ی پوشالی او را برای همیشه فرو بریزد.

فضای کلی اثر آکنده از خشمِ کنترل‌شده و هشداری جدی است که در آن گوینده، مخاطب را از عواقب رفتار ناشایستش آگاه می‌کند و او را به نابودی قطعی تهدید می‌نماید. این ابیات بیانگر مرزگذاری صریح میان عزت نفس فرد و بی‌احترامی‌های طرف مقابل است.

معنای روان

من مسخرهٔ تو نیسستم ای فاجر تا مسخرگی نمایمت بس نادر

من عروسک خیمه‌شب‌بازی تو نیستم ای آدم تبهکار و گناهکار، که بخواهم برای سرگرم کردن تو، کارهای مسخره و شگفت‌انگیز انجام دهم.

نکته ادبی: واژه «فاجر» به معنای کسی است که مرتکب گناه و تبهکاری شده و در این سیاق برای خطاب قرار دادنِ فردی متکبر و پست به کار رفته است.

ویران کنمت چنانکه باید کردن عاجز شود از عمارتت هر عامر

تو را چنان نابود خواهم کرد که شایسته‌ی حال توست؛ به گونه‌ای که هیچ معمار و بازسازی‌کننده‌ای، توانِ دوباره آباد کردنِ تو را نداشته باشد.

نکته ادبی: تضاد میان واژگان «ویران» و «عمارت» به خوبی قدرتِ قاطعِ گوینده در تخریبِ جایگاهِ فرد مقابل را نشان می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد ویران، عمارت، عامر

استفاده از مفاهیم متضادِ ویرانی و آبادانی برای تأکید بر قدرتِ تخریبِ گوینده.

تناسب عمارت و عامر

هماهنگی میان واژگانی که به حوزه‌ی ساختمان و معماری تعلق دارند و تصویری از نابودیِ کامل را بازنمایی می‌کنند.