دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۲۰

مولوی
من رنگ خزان دارم و تو رنگ بهار تا این دو یکی نشد نیامد گل و خار
این خار و گل ارچه شد مخالف دیدار بر چشم خلاف بین بخند ای گلزار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار با تکیه بر مفهوم تضاد، به دنبال تبیین وحدت در کثرت است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، جدایی‌های ظاهری میان خود و محبوب را تنها امری پندارین دانسته و رسیدن به کمال را در گرو وحدت و آشتی این دو وضعیتِ متضاد می‌بیند.

نگاه شاعر، نگاهی است فراتر از ظاهرِ دوگانهِ هستی؛ او دعوت می‌کند که از نگاهی که تنها تفاوت‌ها و تضادها را می‌بیند دست بشوییم و به حقیقتی برسیم که در آن، زشتی و زیبایی، یا پاییز و بهار، در یک پیوند عمیق، مکمل یکدیگرند.

معنای روان

من رنگ خزان دارم و تو رنگ بهار تا این دو یکی نشد نیامد گل و خار

بیت اول: من در وجودم نشانه‌هایی از خزان و سردی دارم و تو مظهر بهار و سرزندگی هستی. بیت دوم: تا زمانی که این دو تضاد درونی به وحدت نرسند، آفرینش و پدید آمدن نتایج ارزشمند (مانند گل و خار که حاصل این آمیزش است) ممکن نمی‌شود.

نکته ادبی: خزان استعاره از رخوت و بهار استعاره از طراوت است. شاعر بیان می‌کند که کمال در ترکیب اضداد نهفته است.

این خار و گل ارچه شد مخالف دیدار بر چشم خلاف بین بخند ای گلزار

بیت اول: اگرچه در نگاهِ ظاهربین، خار و گل دو موجود ناسازگار و جدا از هم به نظر می‌رسند. بیت دوم: اما تو ای وجودِ شکوفا و پرطراوت، بر این نگاهِ کوته‌بینانه که تنها تفاوت‌ها را می‌بیند، خنده بزن و آن را جدی نگیر.

نکته ادبی: چشم خلاف‌بین نمادِ بصیرتِ ناقص است که از وحدتِ نهفته در کثرت غافل مانده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) خزان و بهار، گل و خار

بهره‌گیری از واژگان متضاد برای نشان دادن تقابل ظاهری جهان و در عین حال پیوند درونی آن‌ها.

استعاره خزان، بهار، گلزار

خزان و بهار برای توصیف حالات روحی و گلزار برای خطاب قرار دادن محبوب به عنوان مظهر زیبایی.

ندای تلمیحی ای گلزار

خطاب قرار دادن مخاطب به عنوان یک گلزار برای تأکید بر جنبه‌های زیبایی وجود او.