دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۹

مولوی
من دم نزنم از این جهان دمگیر من در طربم همه جهان ماتم گیر
بیدق ببری ز ما ولی شه نبری ما و رخ شه هزار بیدق کم گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر نوعی بی‌اعتنایی عارفانه و استغنای درونی شاعر نسبت به ناملایمات و تعلقات دنیوی است. شاعر با تکیه بر شادیِ باطنی خویش، فضای سنگین و غم‌بار جهانِ مادی را نادیده می‌گیرد و به سطحی از آگاهی دست می‌یابد که رنج‌های بیرونی بر او کارگر نیستند.

در بخش دوم، شاعر با وام‌گیری از اصطلاحات بازی شطرنج، تقابل میان دارایی‌های ناچیز و گوهر اصیل وجودی (جان یا حقیقت) را ترسیم می‌کند. او جان و اعتقاد قلبی خود را همچون شاهِ شطرنج، شکست‌ناپذیر می‌داند و باکی از آن ندارد که در راهِ حفظِ این حقیقت، تمامِ تعلقاتِ ظاهری (پیاده‌ها) را از دست بدهد.

معنای روان

من دم نزنم از این جهان دمگیر من در طربم همه جهان ماتم گیر

من از این دنیای تنگ و نفس‌گیر که راه را بر آدمی می‌بندد، شکایتی نمی‌کنم؛ چرا که در حالی که همه مردم در بندِ اندوه و ماتمِ دنیا گرفتارند، من در خلوتِ خود غرق در شادمانی هستم.

نکته ادبی: واژه "دمگیر" به معنای چیزی است که نفس را حبس می‌کند و استعاره از سختی‌های دنیاست. "دم زدن" در اینجا کنایه از سخن گفتن یا شکایت کردن است.

بیدق ببری ز ما ولی شه نبری ما و رخ شه هزار بیدق کم گیر

تو می‌توانی پیاده‌های شطرنج (دارایی‌های ناچیز) مرا از دستم خارج کنی، اما هرگز نمی‌توانی پادشاهِ (جان و اعتقادِ) مرا شکست بدهی؛ من حاضرم هزار پیاده از دست بدهم تا در عوض، مقام والایِ آن پادشاه را حفظ کنم.

نکته ادبی: بیدق، معربِ واژه پیاده در شطرنج است و در اینجا نماد تعلقات دنیوی است. "شه" استعاره از حقیقتِ وجودی یا جانِ آدمی است که در برابر حوادث روزگار آسیب‌ناپذیر است.

آرایه‌های ادبی

تضاد طرب و ماتم

تقابل میان شادی درونی شاعر و غم جهانیان که عمقِ تفاوتِ نگاه شاعر با دیگران را نشان می‌دهد.

استعاره بیدق و شه

به کارگیری اصطلاحات بازی شطرنج برای تصویرسازیِ ارزش‌های مادی در برابر ارزش‌های والای معنوی و وجودی.

کنایه دم نزنم

کنایه از سکوت کردن، شکایت نکردن و تحملِ صبورانه در برابرِ سختی‌های جهان.