دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۸

مولوی
مجنون و پریشان توام دستم گیر سرگشته و حیران توام دستم گیر
هر بیسر و پای دستگیری دارد من بیسر و بی پای توام دستم گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتابی از تضرع و نیاز عاشق به محبوبی است که تنها پناهگاه او در اوج شیدایی و سرگشتگی محسوب می‌شود. شاعر در فضایی آکنده از تسلیم و فروتنی، خویشتن را در برابر عظمت عشق، ناچیز و درمانده می‌بیند و با تکرار درخواستِ یاری، عجز و اشتیاقِ درونی خود را به تصویر می‌کشد.

مفهوم محوری این اشعار، گذار از خودخواهی به جانب‌داریِ محبوب است؛ جایی که عاشق در پیِ گم‌گشتگیِ درونی، دستِ یاریِ محبوب را نه تنها برای نجات، بلکه برای یافتنِ راهِ کمال و معنا در دنیای پرآشوبِ عشق طلب می‌کند.

معنای روان

مجنون و پریشان توام دستم گیر سرگشته و حیران توام دستم گیر

در اثر شدت عشق تو، عقل و آرامش خود را از دست داده و در دنیای پریشانی و سرگردانی غرق شده‌ام. ای محبوب، در این وضعیتِ تباه و حیرانی، تو دست مرا بگیر و یاری‌ام کن.

نکته ادبی: واژه‌های 'مجنون'، 'پریشان'، 'سرگشته' و 'حیران' همگی توصیف‌گر حالِ درونی عاشق هستند که در پی غلبه‌ی عشق، ثباتِ فکری خود را از کف داده است. 'دست‌گیری' در اینجا استعاره از یاری و هدایت است.

هر بیسر و پای دستگیری دارد من بیسر و بی پای توام دستم گیر

رسمِ روزگار چنین است که هر شخصِ درمانده و بی‌کسی، یاوری دارد. من که در راهِ عشقِ تو تمامِ هستی و اعتبارِ ظاهری‌ام را از دست داده‌ام، اکنون چشم‌انتظار یاریِ تو هستم، پس دستم را بگیر.

نکته ادبی: عبارت 'بی‌سر و پا' کنایه از کسی است که در عشق به مقامِ نیستی و خضوع رسیده یا در نگاهِ عامه، کسی او را جدی نمی‌گیرد؛ تکرار این عبارت با مفهومِ یاری‌خواهی، نشان‌دهنده تضاد میانِ حقارتِ عاشق و بزرگیِ محبوب است.

آرایه‌های ادبی

تکرار دستم گیر

تکرار این عبارت در پایان مصراع‌ها (ردیف) برای تأکید بر استیصالِ عاشق و نیازِ مبرم او به یاریِ محبوب به کار رفته است.

کنایه بی‌سر و پا

کنایه از کسی که درمانده، بی‌کس و در راهِ عشق به مرحله‌ی خاکساری رسیده است.

مراعات نظیر مجنون، پریشان، سرگشته، حیران

این واژگان همگی در حوزه‌ی معنایی «شیدایی و آشفتگی» قرار دارند و فضای روانیِ عاشق را به خوبی ترسیم می‌کنند.