دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۷

مولوی
مجموع تن و قالب خود را بنگر جوقی مستند و خفته بر همدیگر
مونس خواهی صلای بیداری زن بر خفته منه پای و ازو در مگذر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات انسان را به تأمل عمیق در حقیقت وجود و کالبد خویش فرا می‌خواند. شاعر با نگاهی ژرف، تن آدمی را مجموعه‌ای از قوای روحی و جسمی می‌داند که در حالتی از غفلت و ناآگاهی، همچون خفتگانی مستان، در کنار هم قرار گرفته‌اند و از حقیقتِ متعالی خود بی‌خبرند.

مضمونِ مرکزی این کلام، دعوت به بیداری معنوی و مسئولیت‌پذیری در قبال خود و دیگران است. شاعر تأکید دارد که برای رسیدن به کمال و یافتن همدمی حقیقی، باید نخست بانگ بیداری سر داد و با مدارا و پرهیز از آسیب رساندن به غافلان (چه در درون خود و چه در پیرامون خویش)، آن‌ها را به سوی هوشیاری و آگاهی سوق داد.

معنای روان

مجموع تن و قالب خود را بنگر جوقی مستند و خفته بر همدیگر

به یکپارچگیِ پیکر و جسم خویش با دقت بنگر و آن را مورد بررسی قرار ده.

نکته ادبی: مجموع در اینجا به معنی کلیت و ترکیب است و کالبد انسانی را نشان می‌دهد.

مونس خواهی صلای بیداری زن بر خفته منه پای و ازو در مگذر

درمی‌یابی که این تن، مجموعه‌ای از نیروها و حس‌هاست که در مستی و خوابِ غفلت، بدون آگاهی بر روی هم انباشته شده‌اند.

نکته ادبی: جوق به معنای گروه و دسته است و استعاره‌ای برای قوای درونی انسان است که گویی بدون نظم و در خوابِ غفلت‌اند.

آرایه‌های ادبی

استعاره خفته بر همدیگر

اشاره به قوای درونی و حس‌هایی که به دلیل غفلت، از ادراک حقیقت بازمانده‌اند.

نماد خواب

نمادی برای ناآگاهی و دوری از معرفت و حقیقت هستی.

کنایه بر خفته منه پای

کنایه از تحقیر نکردن و آسیب نرساندن به کسانی که هنوز به آگاهی نرسیده‌اند.