دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۴

مولوی
گوش ما را بی دم اسرار مدار چشم ما را بی رخ دلدار مدار
بزم ما را بی می خمار مدار ما را نفسی بیخودت ای یار مدار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر اشتیاق شدید و بی‌تابی یک سالک یا عاشق در طلب وصل دائم به حضرت محبوب است. سراینده با لحنی التماس‌آمیز و شاعرانه، از معشوق می‌خواهد که لحظه‌ای او را به حال خود رها نکند و همواره حضور او را در ابعاد مختلف زندگی، از ادراک حقایق پنهان گرفته تا دیدن جلوه‌های زیبایی و تجربه شور و مستیِ عشق، جاری و ساری سازد.

درونمایه‌ی اصلی اثر، نفیِ جدایی و طلبِ پیوند ابدی است. شاعر معتقد است که زندگی بدون حضور و یاد معشوق، تهی از معنا و لذت است و حتی یک لحظه دوری از او را برنمی‌تابد و تمام هستی خود را وابسته به دم‌ساز بودن با آن یگانه می‌داند.

معنای روان

گوش ما را بی دم اسرار مدار چشم ما را بی رخ دلدار مدار

گوش ما را از شنیدن سخنان و رازهای پنهانِ الهی محروم مکن و چشمان ما را از دیدن رویِ زیبا و دل‌ربای خود خالی مگذار.

نکته ادبی: دمِ اسرار به معنای نفس و کلامی است که حامل رازهای عرفانی است و در اینجا استعاره از شنیدن حقایق معنوی است.

بزم ما را بی می خمار مدار ما را نفسی بیخودت ای یار مدار

محفل و زندگی ما را بدون شراب عشق و مستیِ حاصل از آن برپا مکن و حتی برای لحظه‌ای کوتاه، ما را بدون حضور و یاد خود تنها نگذار.

نکته ادبی: بزم و می در اینجا استعاره از عالمِ شور و حال عرفانی است و خمار در اینجا به معنای حالتِ اشتیاق و مستیِ حاصل از باده‌نوشیِ معنوی است.

آرایه‌های ادبی

ردیف مدار

تکرار واژه مدار در پایان تمام مصراع‌ها که بر التماس و درخواستِ مؤکدِ شاعر دلالت دارد.

استعاره می

اشاره به عشق و شور و حالی که از شناخت حق حاصل می‌شود.

موازنه تمامی ابیات

ساختار قرینه‌وار مصراع‌ها که باعث ایجاد موسیقی و آهنگ خوش در کلام شده است.