دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۲

مولوی
گر رنگ خزان دارم و گر رنگ بهار تا هردو یکی نشد نیامد گل و خار
در ظاهر خار و گل، مخالف دیدار بر چشم خلاف دید، خندد گلزار

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به یکی از مفاهیم عمیق فلسفی، یعنی یگانگی اضداد اشاره دارد. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، نشان می‌دهد که شادی و غم، یا شکوفایی و پژمردگی، در حقیقت دو روی یک سکه‌اند و تا زمانی که آدمی اسیر دیدگاه‌های دوگانه و سطحی باشد، به حقیقت هستی پی نمی‌برد.

در این نگاه، گل و خار یا بهار و خزان، اجزای جدایی‌ناپذیر یک کل واحد هستند. شاعر معتقد است که جهان با تمام تضادهای ظاهری‌اش، در نهایت یکپارچه است و خنده‌ی گلزار به دیده‌ی منتقدان تفرقه‌بین، نشان‌دهنده‌ی خطای ذهن دوگانه‌اندیش در درک حقیقت یگانه‌ی جهان است.

معنای روان

گر رنگ خزان دارم و گر رنگ بهار تا هردو یکی نشد نیامد گل و خار

چه در اندوه خزان باشم و چه در شادی بهار، تا زمانی که این دو حالت متضاد در نگاه من یگانه نشوند، حقیقتِ گل و خار که با هم درآمیخته‌اند، آشکار نمی‌شود.

نکته ادبی: رنگ در اینجا به معنای حالت، کیفیت و وضعیت درونی است. یگانگی بهار و خزان استعاره‌ای برای رسیدن به مقام ثبات و رهایی از بند حالات متغیر است.

در ظاهر خار و گل، مخالف دیدار بر چشم خلاف دید، خندد گلزار

در نگاه نخست، گل و خار به نظر متضاد و بیگانه می‌آیند؛ اما باغ و طبیعت به دیده‌ی کسانی که تنها تضادها را می‌بینند، می‌خندد؛ زیرا واقعیت این است که این دو از یک ریشه‌اند و جدایی‌شان تنها در نگاه ظاهری است.

نکته ادبی: خلاف دید به معنای نگاه مبتنی بر تضاد و دوگانگی است. انتساب خندیدن به گلزار، تشخیص و جان‌بخشی به طبیعت است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (تقابل) خزان و بهار، خار و گل

ایجاد تقابل برای نشان دادن یگانگی اضداد.

تشخیص (جان‌بخشی) خندد گلزار

نسبت دادن عمل خندیدن به گلزار که نشان‌دهنده‌ی آگاهی برتر طبیعت نسبت به نگاه محدود انسان است.

نمادپردازی گل، خار، بهار، خزان

استفاده از عناصر طبیعت به عنوان نمادهایی برای تجربیات متضاد بشری.