دیوان شمس - رباعیات

مولوی

رباعی شمارهٔ ۹۱۱

مولوی
گفتم چشمم گفت سحابی کم گیر گفتم جگرم گفت سرابی کم گیر
گفتم که دلم گفت کبابی کم گیر گفتم که تنم گفت خرابی کم گیر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر، گفتگویی کوتاه و طنازانه میان شاعر و مخاطبی است که در آن هر یک از اعضای بدن و احوالات درونی شاعر، با یک بازی زبانی به چالش کشیده می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از ردیف‌های هم‌وزن، شکایتِ عاشقانه را با لحنی شوخ‌طبعانه در هم آمیخته است.

در این ابیات، ترکیب «کم‌گیر» به عنوان دستوری برای تعدیلِ احساسات و دوری از افراط به کار رفته است و هر یک از پاسخ‌ها، پیوندی معنایی میان عضوِ یادشده و صفتی که به آن نسبت داده شده، ایجاد می‌کند که نشان‌دهنده احوالِ پریشانِ عاشق است.

معنای روان

گفتم چشمم گفت سحابی کم گیر گفتم جگرم گفت سرابی کم گیر

به معشوق گفتم از چشمان اشکبارم، گفت چشمانت را ابری و تار (سحابی) و پر از اشک مکن. گفتم از جگر سوخته‌ام که جایگاه داغ عشق است، گفت این عطشِ سوزان را همچون سراب، بیهوده و خیالین مپندار.

نکته ادبی: واژه سحابی به معنای ابری و غبارآلود است که کنایه از تاری دید در اثر گریه است و سرابی به معنای فریبنده و غیرواقعی است.

گفتم که دلم گفت کبابی کم گیر گفتم که تنم گفت خرابی کم گیر

گفتم دلم از شدت عشق کباب شده و سوخته است، گفت آن را بیش از حد بزرگ نکن و در نمایشِ سوختگیِ دل زیاده‌روی مکن. گفتم تنم از دوری تو ویران و ناتوان شده، گفت این حالِ خرابی و زاری را کمتر کن.

نکته ادبی: در اینجا از واژگان کبابی و خرابی به عنوان صفاتی استفاده شده که در عین اشاره به وضعیت جسمی و روحی، در یک ساختارِ موسیقاییِ تکرارشونده قرار گرفته‌اند.

آرایه‌های ادبی

جناس و هم‌قافیگی سحابی، سرابی، کبابی، خرابی

استفاده از واژگان دارای پسوند «ی» که ضمن ایجاد موسیقی درونی، به وضعیت‌های گوناگونِ جسمانی و روانیِ عاشق اشاره دارند.